loading...

مجله خبری مساجد

بازدید : 38
سه شنبه 16 ارديبهشت 1404 زمان : 10:57


ادعای وصایت امام(ع)
به گفته سعد اشعری، ابوالخطاب ابتدا مدعا بود که امام راست گو(ع) اورا وصی خویش قرار داده و نام اعظم الهی را به او آموخته میباشد. چندی آنگاه مدعا شد که «رسول» میباشد و بعد از آن ادعای «رسالت» کرد. آن گاه خاطرنشان کرد که از ملائک میباشد و پیامبر معبود به سوی اهل زمین میباشد.[۴۵] همو افزوده میباشد که‌این دعوی اخیر ابوالخطاب پیرو آن بود که او مدعا شد خویش امام درست گو علیه‌السلام میباشد که در شکل‌های متفاوت تجلی مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد می‌نماید.[۴۶]

بزرگنمایی راجع‌به ائمه(ع)
گزارش سعد اشعری، حکایت از آن دارااست که خطابیه اول، امام درستگو(ع) را معبود می‌پنداشتند و ابوالخطاب را پیامبری مرسل که امام درست گو(ع) اورا پیامبر و دستور به طاعت او نموده است.[۴۷] این گزارش اشعری را دیگر منابع، مثلا احادیث مختلفی که کشی[۴۸] نقل نموده است، پذیرش می‌نماید. سعد اشعری میافزاید که خطابیه – که منظور از آن‌ها خطابیه اولیه میباشد، و به طور طبیعیً در رأس آنها ابوالخطاب جای‌دارد- معتقد بودند که بایستی در هر وقتی دو پیامبر بین باشد و نباید زمین از وجود آن دو خالی باشد؛ یکی‌از ناطق و دیگری صامت. نخست محمد صلی الله علیه و آله ناطق بود و در طی او علی علیه‌السلام، رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد صامت.[۴۹]

بغدادی نیز گفته میباشد که خطابیه درباره کلیه ائمه اینگونه اعتقادی داشته‌اند و در طی امام درستگو(ع) آن حضرت را ناطق و ابوالخطاب را صامت می‌انگاشتند و بر این اعتقاد بودند که بعداز امام راستگو علیه‌السلام، ابوالخطاب ناطق آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میباشد.[۵۰]

به هر روی چنانکه مراعات میگردد، محور اندیشه ابوالخطاب بر نوعی بزرگنمایی درباره ائمه، خصوصاً امام راستگو(ع) مبتنی بود. ابوالخطاب، آن‌گاه که اذهان غالیانه خویش را عرضه کرد، با مخالفت شدید امام درستگو(ع) روبرو شد و بنابر احادیث متفاوت، امام(ع)، وی و پیروانش را در موضع ها مختلف لعن و نفرین کرد و اصحاب خویش را متوجه گمراهی ابوالخطاب نمود.[۵۱]

مطرود امام درست گو(ع)
در بعضی احادیث آمده میباشد که ابوالخطاب بعداز انحراف،‌گاه همانند پیشین به سرویس امام درستگو(ع) می سید، البته آن حضرت او‌را از خویش به دور میکرد.[۵۲] یک توشه نیز امام علیه‌السلام درضمن طومار‌ای به او، گفته‌های او‌را تکذیب نموده است.[۵۳]

از‌آن‌جا‌که تیم‌های متعدد غلات در سده‌های ۲و۳ق/۸و۹م به فرد ابوالخطاب رغبت داشتند، در توقیعی منسوب به امام غایب، ابوالخطاب و اصحابش، آیتم لعن حضرت واقع گردیده، از آنها اعلام برائت گردیده‌است.[۵۴]

به هر روی اینهمه احادیث در عیب گیری ابوالخطاب موجب گردیده‌است که او در اثرها امامیه همواره تحت عنوان یک شخصیت منفی به شمار آید.[۵۵]

همینطور در منابع اسماعیلی مرتبط با زمان فاطمی و بعداز آنف به مشقت از ابوالخطاب عیب گیری گردیده و تحت عنوان غالی و کافر شناسانده شد‌ه‌است.[۵۶] گفتنی میباشد که جعفر بن منصور الیمن[۵۷] حکایتی ساختگی منسوب به اسماعیل در زمان کودکی نقل کرده که شامل قدح ابوالخطاب به دلیل بزرگنمایی او میباشد، در حالی که به هنگام غالیگری ابوالخطاب، اسماعیل مردی بی نقص بوده میباشد. با اینهمه در فرمان المنجمین از اثر ها اصلی اسماعیلیان نزاری، در زمره مشاهیر اصحاب امام درستگو علیه‌السلام، اولیه از ابوالخطاب و بعداز آن از مفضل، جابر بن حیان و عبدالله بن خوش یمن خاطر می‌گردد.[۵۸]

رویکرد سیاسی
در منابع، درباره‌ی برخی نظرگاه‌های ابوالخطاب و خطابیان و نیز طرز‌های سیاسی او کلام رفته میباشد، مثلا اینکه او بر پیروانش واجب کرده بود که برای عایدی رسانی به هم کیشان خویش در کارها مرتبط با اموال، نفوس و زنان در قبال معارضان مذهبی به لاف شهید شدن دهند.[۵۹] بر این محور اکثری از فقهای اهل سنت در دعوا شهیدشدن «اهل الاهواء» گرچه اکثر وقت ها، شهیدشدن آنان‌را منوط بر اینکه عادل باشند، پذیرفته‌اند، اما خطابیه را به دلیل خصلت شهیدشدن لاف از این گردآوری مستثنی کرده‌اند.[۶۰]

همینطور اورده شده میباشد که ابوالخطاب مدعا بود که می‌بایست نماز مغرب را مجال «ذهاب حمره مشرقیه» و هنگام «اشتباک نجوم» به مکان آورد، در شرایطی‌که که بعضا احادیث به گزارش امام درستگو علیه‌السلام خلال آنکه هنگام مغرب را فرصت «ذهاب حمره مشرقیه» شمرده‌اند، ابوالخطاب را به دلیل این نظرگاه او ملامت کرده‌اند.[۶۱]

ابوالخطاب و مذهب‌ها متعدد غالی
غیروابسته از خطابیه اول که ارتباط آشکاری با ابوالخطاب داشتند، تیم‌های متعدد خطابیه بعد از ابوالخطاب، به شخصیت‌های دیگری نیز متمایل شدند و معمولاً در کنار اطمینان به ابوالخطاب و حتی‌گاه با طرد او، به سیرتکامل‌ای شخصیت دیگری را هم مطرح می‌کردند.[۶۲] این دسته‌ها‌گاه نظرها خاصی درباره ابوالخطاب عرضه می‌کردند که با اعتقادات خطابیه اولیه بیگانه بود.

اسماعیلیه
غیروابسته از خطابیه، میان رهروان محمد بن اسماعیل نیز اشخاصی بوده‌اند که با داشتن میل‌های تند غالیانه، برای ابوالخطاب مقام ویژه‌ای قائل بودند و در سلسله مراتب مقدسان خویش، منزلت «باب» را که بعداز سکو «مضمون‌» و «نام» قرار می گیرد، برای او می‌شناختندو همواره شخصیت او را با سلمان فارسی مقایسه می‌کردند. از این رو طبیعی بود که لعن امام راست گو(ع) را عملی از روی تقیه به اکانت می‌آوردند و احادیث بخش اعظمی را به گزارش آن حضرت و دیگر امامان در فضائل و مناقب ابوالخطاب ماجرا نمایند.[۶۳]

ابوالخطاب در ام الکتاب

بازدید : 21
سه شنبه 16 ارديبهشت 1404 زمان : 10:54


اَبوالْخَطّاب مُحمّد بن اَبی زینب مِقلاص اَسَدی (درگذشت:۱۳۸ق) ملقب به بَرّاد اَجدَع و از راویان و یاران امام درست گو علیه‌السلام که ابعاد عقاید بزرگ نمایی‌آمیز پیدا کرد و در منابع از وی تحت عنوان بنیانگذار فرقه خَطّابیه حافظه گردیده است. همینطور وی از او‌لین اشخاص قیام‌کننده علیه بنی‌عباس بود. در بعضی منابع از او تحت عنوان یکی‌از محور گذاران اسماعیلیه و نیز در شمار رتبه «ابواب» در سلسله مراتب مقدس نصیریه مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد ذکر شده‌اند.

معاش
در منابع متفاوت از او به لقب‌های ابوالخطاب، ابواسماعیل و ابوالطیبات (یا این که ابوالظیبات و ابوالظیبان) حافظه گردیده‌است.[۱] برای وی کنیه بَرّاد که کشی[۲] بدان اشاره کرده[۳] و زرّاد به عمل رفته میباشد.[۴] در منابع نصیری نیز از ابوالخطاب با تیتر کاهلی (و‌ گاه کابل) مذکور شد‌ه‌است.[۵] مقریزی[۶] اسم او‌را محمد بن ابی ثور، یا این که ابی یزید ضبط کرده و علامه حلی[۷] به گزارش روضه خوان صدوق اورا زید می‌نامد.[۸] که بیان شده هر دو رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد خطا کرده‌اند.

ابوالخطاب کوفی و از موالی خویشاوندان بنی اسد بود.[۹] درباره تاریخ به دنیا آمدن و سال‌های اولیه معاش وی چیزی نمی‌دانیم و سخنی از رابطه ها او با امام باقر(ع) نمی‌یابیم. روایتی نیز که صفار درباره انحراف ابوالخطاب در حین آن حضرت نقل کرده، خطا میباشد.[۱۰] گزارش‌هایی نیز درباره رابطه وی با امام درست گو(ع)، قبل از آنکه به بزرگنمایی گراید، در چنگ میباشد؛ در روایتی که کلینی به گزارش علی به عقبه آورده، ابوالخطاب سؤالات اصحاب امام درست گو(ع) را بر آن حضرت عرضه می‌کرده و جواب را برای اصحاب ارسال می‌داشته میباشد.[۱۱] حاکم نعمان نیز تصریح کرده که او قبل از انحراف، از بزرگان «دُعات» امام راست گو آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد (ع) بوده میباشد.[۱۲]
ابوالخطاب سال ۱۳۸ق بعد از قیام یاروهمدم یارانش در کوفه به‌امر والی بنی‌عباس کشته شد.[۱۳]

هم عصران
میان مشایخ ابوالخطاب در زمان آغازین حیات او از جابر بن یزید جعفی نیز ذکر شده‌اند.[۱۴] همینطور در منابع بیان شده که عده ای زیرا زرارة ابن اعین، هشام بن تندرست، محمد بن مسلم، حنان بن سدیر، حمران بن اعین، مفضل بن قدمت، اسحاق بن عمار ساباطی، عبدالاعلی (مولی آل سام)، علی بن عقبه و احتمالاً یونس بن طبیان از او حدیث شنیده‌اند.[۱۵] از بعضی گزارش‌ها برمی‌آید که ابوالخطاب با زید بن علی (درگذشته۱۲۲ق) نیز رابطه داشته میباشد.[۱۶]

منزلت ابوالخطاب
در کتاب ها امامیه، احادیثی یک‌سری به گزارش ابوالخطاب از امام راست گو (ع) قصه گردیده‌است و در بعضا از آن‌ها تصریح شده که‌این روایات مرتبط با وقتی میباشد که ابوالخطاب گمراه نشده بود.[۱۷] روضه خوان طوسی نیز در عدة الاصول خیال و خاطر نماد نموده است که امامیه بر روایاتی که ابوالخطاب در هم اکنون «استقامت» نقل می‌نموده است، پشت گرمی داشته، به مضمون آن‌ها کار می‌کرده‌اند.[۱۸]

در الضعفاء منسوب به ابن غضائری[۱۹] بر رخنه‌ این احادیث و شغل نکردن به آن ها تاکید گردیده‌است. از برخی احادیث بیان شده نیز اینگونه برمی‌آید که شماری از اصحاب امام درست گو (ع) شنیده‌های خویش از ابوالخطاب را که به گزارش امام (ع) بوده میباشد، بر آن حضرت عرضه می‌کرده‌اند.[۲۰] همینطور در احادیث متفاوت، از ابوالخطاب با عنا وین گناه کار، کافر، مشرک و معاند آفریدگار تعبیر و تفسیر گردیده است[۲۱] و در یک ماجرا که روحانی صدوق در الخصال[۲۲] به گزارش امام درستگو علیه‌السلام آورده میباشد، در تأویل آیه‌ها ۲۲۱-۲۲۲ از سوره شعراء، ابوالخطاب از افرادی شمرده شد‌ه‌است که شیطان بر آن ها نزول می‌نماید.

در بعضی احادیث منسوب به اهل بیت نیز، تصریح گردیده‌است که ابوالخطاب بر امام درست گو(ع) لاف می‌بسته[۲۳] و گفته‌های آن حضرت را تحریف می‌نموده است.[۲۴]

میل به بزرگنمایی و تکان سیاسی
درباره استارت تمایل ابوالخطاب به بزرگ نمایی، جز آنچه در متن «ام الکتاب» آمده میباشد، در منابع گزارش صریحی چشم نمیشود. روایتی که صفار[۲۵] از بزرگنمایی ابوالخطاب در حین امام باقر(ع) نقل کرده، اشتباه میباشد [۲۶] و همینطور ماجرا فرات کوفی[۲۷] درباره مجال میل وی به بزرگنمایی قبل از شهید شدن زید، نمی‌تواند صحیح باشد.[۲۸]

در حکایتی که زبیر بن بکار[۲۹] نقل نموده است، از ابوالخطاب در کنار مغیرة بن سعید و ذکر بن سمعان تحت عنوان مدعیان نبوت در محضر ابوالعباس سفاح (حکومت: ۱۳۲-۱۳۶ق) مذکور گردیده و ظاهراً از ابوالخطاب نیز همانند آن دو بدن، با تیتر «پیامبر مصلوب» خاطر شد‌ه‌است،[۳۰] اما مضمون ماجرا حمیری[۳۱] حکایت از آن دارااست که انحراف ابوالخطاب هنگامی بوده که امام کاظم(ع) در سنین کودکی به راز می‌برده میباشد، از این رو با اعتنا به تاریخ به دنیاآمدن امام کاظم(ع) (۱۲۸ یا این که ۱۲۹ق)، می‌قدرت مجال شروع غالیگری ابوالخطاب را نزدیک به ۱۳۵ق تقریب زد.

ادعای هدف ها انقلابی
از دانسته‌های معاش ابوالخطاب اینگونه برمی‌آید که وی همانند بعضا دیگر از غالیان قبل از خویش، مانند مغیرة بن سعید و ذکر بن سمعان تَبّان، اهدافی انقلابی را دنبال می‌نموده است و تفکرات غلوآمیز را تحت عنوان فلسفه‌ای برای حرکات انقلابی و وسیله‌ای برای ترغیب و تهییج پیروانش در ساخت و ساز و تداوم تکان به عمل می‌گرفته میباشد.[۳۲]

قیام
درباره کیفیت و مجال قیام او گزارش‌های متفاوتی در چنگ میباشد. در حالی که منابع متعدد تصریح کرده‌اند که ابوالخطاب با پیروانش در کوفه –هنگام ولایت عیسی بن موسی (۱۳۲-۱۴۷ق) از طرف خلیفه منصور- بر دستگاه خلافت خروج نموده است،[۳۳] از کیفیت کارایی آن‌ها درین قیام دانسته‌های متعددی در چنگ وجود ندارد. بعضا گفته‌اند که ابوالخطاب و اصحابش در کوفه[۳۴] در هیأت احرام، لبیک گویان جعفر بن محمد (ع) را ندا می‌کردند و به خدایی وی شهید شدن می‌دادند و همین موجب جایز شمردن قتل آنها از جانب حکومت شد. بعضا دیگر نیز نقل کرده‌اند که ابوالخطاب در حیطه کناسه کوفه چادر‌ای برپا کرد و در آنجا پیروانش را به عبادت امام راستگو (ع) فراخواند.[۳۵]

البته سعد بن عبدالله اشعری که گزارش مفصلی از مرگ آن‌ها به دست داده، هیچ اشاره‌ای بدین نکته‌ها نکرده میباشد. به داستان وی، ابوالخطاب و همراهانش که ۷۰ نفر بوده‌اند،[۳۶] در مسجد کوفه گرد آمده، اظهار زهدو تقوا و تنسک می‌کرده‌اند[۳۷] و هر شخصی از آن‌ها در کنار ستونی از ردیف‌های مسجد می‌نشسته، عموم را پنهانی به مسلک خویش فرا می‌خوانده میباشد. ابوحاتم رازی نیز نقل نموده است[۳۸] که اینان در دعوت خویش، عموم را به سوی امام درست گو (ع) فرا می‌خوانده‌اند. به هر روی چنانکه سعد اشعری افزوده میباشد،[۳۹] خبر آنها به عیسی بن موسی والی کوفه رسید. شکل گزارش اینگونه بوده که اینان اباحی گردیده، عموم را به نبوت ابوالخطاب می خوانند و اجتماع وی در مسجد تصنعی و مصنوعی و برای ظاهرسازی میباشد.[۴۰]

سپس عیسی بن موسی گروهی را برای دستگیری آن‌ها به جانب مسجد گسیل کرد و زیرا خطابیان بدن به تسلیم ندادند، درپی جدال مشقت بار تمامی آن‌ها کشته شدند و ابوالخطاب خویش به اسارت رفت. پس او‌را نزد عیسی بن موسی بردند و در دارالرزق، بر کرانه رود فرات گردن زدند و پیکر وی و اصحابش را بر صلیب کشیدند. بعداز چندی پیکرها را سوزانیدند و رمز آنها را برای منصور خلیفه عباسی فرستادند.[۴۱]

از تاریخ این داستان گزارش دقیقی در چنگ وجود ندارد، صرفا بنابر روایتی که کشی نقل نموده است، دو بدن از اصحاب امام راست گو علیه‌السلام در محضر آن امام در ۱۳۸ق کلام از مرگ ابوالخطاب و اصحابش به فی مابین آورده‌اند و چنانکه از مضمون عبارت آن دو برمی‌آید، گویی مرگ ابوالخطاب در به عبارتی سال پیش آمده بوده میباشد.[۴۲] با این درحال حاضر، در داستان سعد اشعری[۴۳] بیان شده میباشد که بعداز کشتار ابوالخطاب و یارانش، رمز آنها‌را یک‌سری روزی در شهر بغداد آویختند، اما با دقت به اینکه بغداد در دهه ۴۰ از سده ۲ق سازه گردیده، محتمل میباشد که در‌این داستان خواسته از شهر بغداد، شهرک هاشمیه باشد که در آن مجال پایگاه منصور بوده میباشد.[۴۴]

طریقه

بازدید : 21
دوشنبه 15 ارديبهشت 1404 زمان : 15:10


حَدیث ثَقَلَیْن یا این که ثِقْلَیْن حدیثی پر اسم و رسم و پشت سر هم از نبی اسلام(ص) میباشد درباره منزلت هدایت‌گری قرآن و اهل‌بیت(ص) و بایستگی تاسی از آن‌ها. طبق این حدیث، قرآن و اهل‌بیت تحت عنوان دو چیز پر ارزش، همواره در کنار یکدیگرند تا در کنار آبگینه کوثر به فرستاده اکرم(ص) مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد ملحق شوند.

حدیث ثقلین مورداستناد متکلمان شیعه برای ثابت ولایت و امامت امامان شیعه(ع) بوده میباشد. عالمان شیعه، به‌استناد این حدیث میگویند هر خصوصیت و صفت کمالی که برای قرآن مذکور، راجع‌به اهل‌بیت نیز درست گو میباشد. بعضا از برداشت‌های کلامی از این حدیث عبارت‌اند از: ثابت امامت امامان شیعه و استمرار آن تا روز قیامت، عصمت و طهارت اهل‌بیت، بایستگی تبعیت از آنها، مرجعیت علمی، رهبری و ولایت آن ها، و عدم اختلاف فی مابین رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد اهل‌بیت و قرآن.

از حیث جمع‌ای از عالمان اهل‌سنت نیز این حدیث بر مَوَدّت اهل‌بیت، احسان و احترام به آن ها، بزرگداشت آن ها و ادای حقوق و دستمزد واجب و مستحب آن ها تأکید می‌نماید. بعضا از عالمان اهل سنت، دلالت حدیث بر تمسک به اهل‌بیت را پذیرفته‌اند؛ البته معتقدند تصریحی بر امامت و خلافت آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهدآن‌ها ندارد.

به‌گفته عالمان شیعه و اهل‌سنت، حدیث ثقلین فقط یک توشه، ذکر نشده و در مفاد زیادی از فرستاده(ص) نقل شد‌ه‌است. تکرار این حدیث از رسول(ص) را عامل عنایت و مقام آن دانسته‌اند. حدیث ثقلین در منابع مختلف حدیثی شیعه و اهل‌سنت آورده شده و شیعه و اهل‌سنت بر مضمون و صدق آن واقعه‌حیث دارا‌هستند.

این حدیث با سندهای مختلف، از بیش تر از بیست بدن از اصحاب نبی(ص) نقل گردیده‌است. سید هاشم بَحرانی در غایَةُالمَرام، ۸۲ حدیث با این مضمون از منابع متفاوت شیعه، همانند کافی، کمال‌الدین، عیون خبر ها الرضا(ع)، بَصائِرالدرجات و ۳۹ حدیث از منابع اهل‌سنت، همانند درست مسلم، سُنَن تِرْمِذی، سنن نِسائی، سنن دارَمی و مسند احمد بن حنبل نقل نموده است.

درباره مصادیق عترت و اهل‌بیت درین حدیث، عالمان شیعه تصریح کرده‌اند که منظور امامان دوازده‌گانه شیعه میباشند. در بعضا احادیث نیز بدین مقاله تصریح گردیده است؛ البته عالمان اهل‌سنت در تبیین مصادیق آن اختلاف‌حیث دارا‌هستند؛ گروهی از آن‌ها اصحاب کساء را اهل‌بیت و عترت نبی(ع) شمرده‌اند و برخی آل‌علی، آل‌عقیل، آل‌جعفر و آل‌عباس را که صدقه بر آنان حرام میباشد، اهل‌بیت فرستاده معرفی کرده‌اند.

کتاب‌های زیادی درباره این حدیث به طور غیر وابسته چاپ و منتشر گردیده‌است به عنوان مثال آنان موسوعةُ حدیثِ الثَّقلین در چهار جلد میباشد.

التفات
حدیث ثقلین حدیثی معروف[۱] میباشد از فرستاده(ص) که پی درپی[۲] و موردقبول کلیه مسلمانها[۳] شمرده گردیده‌است. تکرار این حدیث از سوی رسول(ص) در مفاد متعدد را ادله التفات و منزلت این حدیث دانسته‌اند.[۴] متکلمان شیعه از این حدیث برای ثابت ولایت و امامت اهل‌بیت(ع) سود کرده‌اند.[۵] دربین فرقه‌ها و مذهب ها گوناگون، حدیث ثقلین در مباحث کلامی، در مورد امامت و جانشینی فرستاده(ص)، موردتوجه بوده و آن را به‌جهت دلالت بر همه مسائل و مباحث امامت، بی‌نظیر دانسته‌اند.[۶]


درج بخشی از حدیث ثقلین در لوگوی مجمع جهانی اهل‌بیت
در عَبَقات‌الانوار آمده این حدیث به جهت فراوانی اوراق و اعتبار و استحکام متن آن،‌ از دیرباز موردتوجه عالمان و محدثان بوده و گروهی از آن ها درباره آن، کتاب و رساله‌های مستقلی نگاشته‌اند.[۷] به حیث بعضا دانشمندان، این حدیث از سده در آغاز قمری، در جامعه ها حدیثی شیعه و اهل‌سنت نقل گردیده است. بعد از آن نیز در منابع تاریخی،‌ رجالی، کلامی، اخلاقی، دینی و اصولی، به فراخور مشاجره، از آن خاطر شد‌ه‌است.[۸]

به نقل از مولف نوشته‌ی‌علمی «حدیث ثقلین» در دانشنامه عالم اسلام، عالمان شیعه از دیرباز در گروه‌های حدیثی خویش این حدیث را نقل کرده‌اند؛ البته در کتاب‌های کلامی متقدم، در گفت و گو امامت و خلافت، کمتر بدان استناد گردیده‌است. با این هم اکنون، گروهی از عالمان شیعه در دعوا‌های کلامی بدان استناد کرده‌اند؛ برای مثال روضه خوان صدوق در ثابت خالی نبودن زمین از حجت و روضه خوان طوسی در دعوا بایستگی وجود امامی از اهل‌بیت در کلیه مجال‌ها، بدین حدیث تمسک کرده‌اند. علامه حلی در کتاب نهج‌الحق در ثابت خلافت امام علی(ع) و نتیجه کاشانی نیز در گفت و گو از مقام قرآن، از این حدیث سود کرده‌اند.[۹]

آورده شده میر حامدحسین هندی (درگذشت ۱۳۰۶ق) با تخصیص فصولی بزرگ به گواهی و دلالت حدیث ثقلین در کتاب عبقات الانوار، در شناساندن آن رده ممتازی داراست و بعداز وی، بیشتر از پیش بدین حدیث اعتنا شد تا جایی که در زمانه معاصر، مهمترین حدیثی میباشد که برای ضرورت و بایستگی تمسک به اهل‌بیت به آن استناد می شود.[۱۰]

حدیث ثقلین در مباحثی همانند رده قرآن، حجیت روایات اهل‌بیت، حجیت ظاهر قرآن، همخوانی قرآن و روایات اهل‌بیت و مقدم بودن قرآن بر حرف اهل‌بیت مورداستناد متکلمان شیعه بوده میباشد.[۱۱]

این حدیث را با اعتنا به تأکید بر مقام و مرجعیت علمی اهل‌بیت، گشایش راهی نو در مباحثات فی مابین مذهبها اسلامی دانسته‌اند؛ چنان‌که مباحثه و ذکر کرد‌وگوی سید عبدالحسین شرف‌الدین با روضه خوان سلیم بُشری با اینگونه رویکردی بود.[۱۲]

متن حدیث
حدیث ثقلین در منابع متعدد شیعه[۱۳] و اهل‌سنت[۱۴] با عبارت‌های متعدد از نبی اسلام(ص) نقل گردیده است.[۱۵] این حدیث در کتاب کافی، از کتاب ها اربعه و اساسی شیعه، اینگونه نقل گردیده است: «...إِنِّی تَارِکٌ فِیکمْ أَمْرَینِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا: کِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَیتِی عِتْرَتِی. أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا وَ قَدْ بَلَّغْتُ إِنَّکُمْ سَتَرِدُونَ عَلَیَّ الْحَوْضَ فَأَسْأَلُکُمْ عَمَّا فَعَلْتُمْ فِی الثَّقَلَیْنِ وَ الثَّقَلَانِ کِتَابُ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ وَ أَهْلُ بَیتِی فَلَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَهْلِکُوا وَ لَاتُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْکُم‏‏؛ اینجانب دربین شما دو چیز باقی میگذارم که در شرایطی که آن‌ها‌را دستاویز قرار دهید، هیچ گاه گم راه نخواهید شد: کتاب معبود و عترتم که اهل‌بیتم میباشند. ای عموم بشنوید! اینجانب به شما رساندم که شما در کنار آبگینه بر اینجانب وارد میشوید. پس اینجانب از شما درباره رفتارتان با این دو یادگار نفیس سؤال خواهم کرد؛ یعنی کتاب خداوند و اهل‌بیتم. بر وی پیشى نگیرید که هلاک ‌میشوید و به وی چیزى نیاموزید که آن ها از شما داناترند.»[۱۶]

متن این حدیث براساس کتاب بَصائرالدرجات، از منابع حدیثی شیعه، از امام باقر(ع) اینگونه میباشد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَارِکٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ أَمَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا: كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَيْتِی فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض؛ ای عموم،‏ به‌حقیقت اینجانب بین شما دو چیز گران­ارزش می­‌گذارم که در صورتی‌که به آن‌دو تمسک نمائید، هیچ وقت گم راه نخواهید شد. آن‌دو کتاب خداوند (قرآن) و عترت و اهل‌بیتم می باشند. همانا آن‌دو هیچوقت از هم مستقل نمی‌­شوند تا اینکه کنار آبگینه بر اینجانب وارد شوند.»[۱۷]

حدیث ثقلین در درست مسلم از زید بن اَرقَم اینگونه نقل شد‌ه‌است: «... وَأَنَا تَارِکٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ: أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللهِ فِيهِ الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللهِ، وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ فَحَثَّ عَلَى كِتَابِ اللهِ وَرَغَّبَ فِيهِ، ثُمَّ قَالَ: «وَأَهْلُ بَيْتِی أُذَكِّرُكُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَيْتِی، أُذَكِّرُكُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَيْتِی، أُذَكِّرُكُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَيْتِی.»[۱۸] اینجانب فی مابین شما دو چیز ارزشمند باقی میگذارم: ابتدا کتاب خداوند که در آن هدایت و نوروفروغ میباشد. پس به کتاب معبود تمسک نمائید. نبی بر کتاب خداوند تشویق و ترغیب کرد و آن گاه فرمود: و اهل‌بیتم، آفریدگار را در حقّ اهل بيتم فراموش نکنید؛ اشاره به اینکه مسئولیت الهی خویش درباره اهل‌بیت را فراموش نکنید.[۱۹]

در برخی از منابع نیز به‌مکان «ثقلین»،‌ کلمه و واژه «خَلیفَتَین» (دو جانشین)[۲۰] یا این که «اَمرَین» (دو فرمان)[۲۱] نقل شد‌ه‌است. در بعضا از منابع به‌مکان عبارت «‌عِترتی‌»، واژه «‌سنّتی‌» آمده میباشد.[۲۲] ناصر مکارم شیرازی، مرجع‌تاسی و مولف تعبیر مثال، بر این یقین میباشد که نقل‌هایی که در آن‌ها به‌مکان عبارت «‌عترتی‌»، «‌سنّتی‌» آمده، نمی‌تواند قابل‌استناد باشد؛ بر فرض درستی نیز منافاتی فی مابین این نقل‌ها و نقل‌های دیگر نیست؛ چون فرستاده یک جا به کتاب و سنت سفارش کرده و مکان دیگری به کتاب و عترت.[۲۳]

بازدید : 29
دوشنبه 15 ارديبهشت 1404 زمان : 15:05


حدیث وصایت حدیثی از فرستاده اکرم(ص) میباشد که در آن از امام علی(ع) تحت عنوان وصی و جانشین نبی مذکور شد‌ه‌است. مضمون این حدیث با عبارت‌های مختلفی در جامعه ها حدیثی شیعه و سنی آمده میباشد. ماجرا «لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيٌّ وَ وَارِثٌ وَ إِنَّ عَلِيّاً وَصِيِّي وَ وَارِثِي‏» از مشهورترین نقل‌های آن میباشد که به وسیله بریده بن حصیب از فرستاده (ص مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد نقل شد‌ه‌است.

متن حدیث
عنه صلی الله عليه و آله : لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيٌّ وَ وَارِثٌ وَ إِنَّ عَلِيّاً وَصِيِّي وَ وَارِثِي رسول آفریدگار(ص) فرمود: برای هر پیامبری وصی و وارثی میباشد. وصی و وارث اینجانب هم علی بن ابیطالب رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میباشد[۱]

حدیث وصایت در منابع روایی
حدیث وصایت در منابع روایی شیعه و سنی همانند فضائل الصحابه احمد بن حنبل،[۲] مناقب ابن مغازلی،[۳] المعجم الکبیر طبرانی،[۴] تاریخ مدینة دمشق،[۵] مناقب خوارزمی،[۶] الکامل جرجانی،[۷] تذکرة الخواص،[۸] کفایة الأثر،[۹] اینجانب لا یحضره الفقیه،[۱۰] دلائل الإمامة،[۱۱] مناقب ابن شهر آشوب[۱۲] و بحارالانوار[۱۳] آمده میباشد. بریدة بن حصیب عبارت « لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيٌّ وَ وَارِثٌ وَ إِنَّ عَلِيّاً وَصِيِّي وَ وَارِثِي‏» را از نبی نقل نموده است.[۱۴] فرستاده در جواب سلمان فارسی که از وی درباره وصی و جانشین او پرسید، فرمود: وصی و وارث اینجانب و هر که دَیْن منرا پرداخت می‌نماید و وعده‌های من‌را حتمی می‌سازد، علی بن ابی‌طالب آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میباشد.[۱۵][یادداشت ۱]

همینطور بر مبنا حدیثی که از علی بن علی هلالی نقل کرده، فرستاده خطاب به فاطمه(س) فرمود:«َ وَصِيِّي خَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَى اللَه وَ هُوَ بَعْلُكِ؛ وصى اینجانب شایسته ترین اوصيا و دوستداشتنی‌ترین ايشان به سوى معبود میباشد و آن شوهر تو میباشد،»[۱۶]

محتوا
محتوای حدیث وصایت، قضیه جانشینی و خلافت امام علی(ع) میباشد. علمای شیعه آن را از دلایل امامت علی بن ابی‌طالب میدانند؛ آنها وصایت را به معنای جانشینی دانسته و بر این باورند که فرستاده مبتنی بر این حدیث حضرت علی(ع) را تحت عنوان جانشین خویش معرفی نموده است؛[۱۷] البته برخی از علمای اهل سنت گفته‌اند وصایت درین حدیث به معنای خلافت وجود ندارد؛ بلکه رسول توصیه خانواده‌اش را به علی(ع) نموده است.[۱۸] در جواب آن ها گفته‌اند که فرستاده امام علی(ع) را به طور مطلق وصی خویش قرار داده و شاهدی بر این داعیه که وصایت را به کارها خانواده‌اش مقید کرد‌ه باشد، نیست.[۱۹] حمدی بن عبدالمجید سلفی در ورژن تحقیقی المعجم الکبیر گفته میباشد در حالتی که گواهی حدیث درست می‌بود بر زمینه خلافت و جانشینی دلالت داشت.[۲۰]

گواهی
حدیث وصایت هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل‌سنت از نبی پروردگار(ص) ماجرا شد‌ه‌است. در منابع شیعی این حدیث از روش امام علی(ع)،[۲۱] امام رضا(ع) به گزارش پدرانش(ع) در خطبه شعبانیه،[۲۲] بنده الله بن عباس،[۲۳] زید بن ارقم،[۲۴] امام راست گو(ع)،[۲۵] امام کاظم(ع)،[۲۶] امام رضا(ع)،[۲۷] و امام جواد(ع)،[۲۸] نقل شد‌ه‌است. همینطور در منابع اهل‌سنت از روش: سلمان فارسی.[۲۹] با چهار نحوه[۳۰] ام‌أیمن،[۳۱]بریده،[۳۲]أنس بن صاحب،[۳۳] أبورافع،[۳۴]أبوأیوب انصاری،[۳۵]عبدالله بن عباس،[۳۶] موفق الجهنی،[۳۷] علی الهلالی،[۳۸] ابوسعید خدری،[۳۹] و تعداد دیگر از صحابه با تعبیرات گوناگون آمده میباشد. سبط بن جوزی (تالیف کننده تذکرة الخواص) قصه سلمان را به دو مدرک نقل نموده است وی سندی را که در فضائل الصحابه ابن حنبل آمده، درست میداند.[۴۰]

برخی علمای اهل سنت مانند ابن جوزی،[۴۱] جلال الدین سیوطی[۴۲] و هیثمی[۴۳] به جهت قرارگرفتن محمد بن حمید رازی یا این که علی بن مجاهد در گواهی حدیث، در اعتبار آن تشکیک کرده و آن را نپذیرفته‌اند در حالی‌که به گفته سید علی میلانی، محمد بن حمید از راویان صحاح سته بوده و بعضی از رجالیان مثلا یحیی بن معلوم او‌را توثیق کرده‌اند.[۴۴] همینطور اورده شده ترمذی تالیف کننده سنن ترمذی از صحاح سته اهل سنت و احمد بن حنبل از علی بن مجاهد ماجرا نقل کرده‌اند.[۴۵]

جستارهای متعلق

بازدید : 23
يکشنبه 14 ارديبهشت 1404 زمان : 11:35


عبدالعزیز حَلبی پر اسم و رسم به ابن بَرّاج (حدود ۴۰۰ تا ۴۸۱ ق)، فقید و حکم کننده شیعی قرن پنجم قمری و از شاگردان سید مرتضی و روضه خوان طوسی میباشد. وی در سال ۴۳۸ق در طرابلس ذمه ‌دار منصب قضاوت شد. اسعد بن احمد طرابلسی و حسن بن عبدالعزیز جبهانی از شاگردان و المهذب و جواهر الفقه از اثرها وی به شمار میایند. جعفر المهاجر در کتاب «ابن البرّاج الطرابلسی، عصره، سیرته و مصنّفاته» به تفصیل اکنون وی مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد پرداخته میباشد.

معاش‌طومار
عَبْدُالعَزیز بن نَحْریر بن عبدالعزیز بن بَرّاج طرابلسی دارای شهرت به حاکم ابن‌بَرّاج از فقیهان قرن پنجم هجری میباشد.[۱] افندی در کتاب ریاض العلماء، زادگاه ابن‌برّاج را مصر دانسته میباشد،[۲] البته جعفر سبحانی مولف موسوعة طبقات الفقهاء، این فرمان را بعید دانسته، او را اهل شام معرفی می‌نماید.[۳] در منابع از تاریخ میلاد وی سخنی به دربین نیامده میباشد؛ البته از آنجا که بعضا منابع از قدمت ۸۰ساله وی خاطر کرده‌ و تاریخ وفاتش را ۴۸۱ق دانسته‌اند، جعفر سبحانی سال ولادتش را نزدیک به ۴۰۰ق پیش بینی زده‌ میباشد.[۴] حکم دهنده ابن برّاج در حدود هشت سال در درس سید مرتضی کمپانی کرد و بعداز وفات او در حدود سه سال در درس روضه خوان طوسی حاضر شد.[۵] اگرچه عبدالله بن عیسی افندی در ریاض العلماء، روحانی اثر گذار را نیز از اساتید او به شمار آورده،[۶] البته سبحانی این حرف را بعید دانسته میباشد.[۷] وی در سـال ۴۳۸ق از سوی جلال الملک [یادداشت ۱] تحت عنوان حاکم مـنطقه طرابلس رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد منصوب شد.[۸]

به گفته افندی، عالم دیگری به اسم عبدالعزیز بن ابی بدون نقص طرابلسی در بعد از ظهر ابن‌براج می‌زیسته میباشد که گستردن حالا او در مواقعی با گستردن هم اکنون ابن‌براج نادرست گردیده است.[۹] با این هم اکنون، جعفر سبحانی اعتقاد دارد دو تیتر «عبدالعزیز بن ابی بدون نقص طرابلسی» و «عبدالعزیز ابن براج طرابلسی» به یک فرد وابستگی داراست و دو فرد مستقل آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد نیستند.[۱۰]

لقب و لقب‌ها
عبدالعزیز حلبی افزون بر «ابن برّاج» به «عزّالدین»، «عزّالمؤمنین»، «حلبی» و «طرابلسی» نیز ملقب بوده میباشد. لقب او «ابوالقاسم» و از لقب ها دیگر وی «حاکم» و «سعدالدین» را می‌قدرت اسم پیروزی.[۱۱] در اصطلاح فقیهان، «الشامیانِ» (=دو شامی) به معنای ابوصلاح حلبی و ابن براج میباشد.[۱۲]

وفات
ابن براج در شب آدینه ۹ شعبان سال ۴۸۱ق در طرابلس(از شهرهای شام) درگذشت و در به عبارتی جا به خاک ودیعه شد.[۱۳]

شاگردان
حاکم ابن برّاج شاگردان بخش اعظمی تربیت کرد که بعضی از آن ها عبارتند از:

اسعد بن احمد طرابلسی.[۱۴]
حسن بن عبدالعزیز جبهانی
داعی بن زید
حسن بن حسین بن بابویه
عبدالرحمان بن احمد نیشابوری خزاعی
عبدالجبار بن عبدالله مقری رازی
ابوجعفر محمد حلبی
عبدالعزیز بن ابی بی نقص طرابلسی
کمیح[۱۵]
تألیفات
ابن‌براج کتاب‌های زیادی را در فقه و سخن تألیف کرد که از آنان فقط سه کتاب «جواهر الفقه»، «تفصیل جمل العلم و العمل» و «المهذب» باقی‌مانده میباشد.[۱۶]

اثر ها چاپی
جواهر الفقه؛ این کتاب او‌لین نوشته‌ای میباشد که مسائل دینی و احکام فقهی را به طور سوال و جواب مطرح کرده است.
تفصیل جمل العلم و العمل؛ این کتاب شرحی بر کتاب دینی جمل العلم و العمل تألیف سید مرتضی میباشد.
المهذب.
اثرها منسوب
المعالم
المنهاج
الکامل
روضة النفس فی احکام العبادات الخمس
عماد المحتاج فی مناسک الحاج
المقرب
الموجز
حسن التصریف.[۱۷]
منبع مطالعاتی
کتاب ابن البرّاج الطرابلسی، عصره، سیرته و مصنّفاته نوشته: جعفر المهاجر، انتشار: مؤسسۀ کتاب شناسی شیعه.

این کتاب در سه تیتر کلی تدوین گردیده و آغاز به تفصیل زندگانی ابن براج در چهار فصل و یک خاتمه میپردازد، بنابراین:


تصویر روی جلد کتاب ابن البراج الطرابلسی
فصل اولیه: طرابلس تا مجال ابن البراج؛ شناساندن منطقۀ جغرافیایی این حوزه‌، ورود اسلام بدین ناحیه و پرورش تشیع.
فصل دوم: دورۀ زندگانی ابن براج؛ از فرصت ولادت تا مرگ و تحصیلات ابن براج.
فصل سوم: رابطۀ ابن براج و روحانی طوسی، و تعریف ابن براج در کتابهای روحانی طوسی.
فصل چهارم: وضعیت ابن براج در طرابلس در سه تیتر مُدرّس، حکم دهنده، و مصنف.
الف) مُدرس: او تحت عنوان معلم، شاگردان متعددی تربیت نموده است که اسم هشت بدن از مشهورین آن ها در کتاب مذکور میباشد.
ب) حکم کننده: ابن براج تحت عنوان حاکم در‌این شهر به قضاوت سرگرم بوده میباشد.
ج) مصنّف: ابن براج تحت عنوان مولف‌ای مالامال شغل نیز پر اسم و رسم میباشد که مصنفات او در نقطه نهایی فصل به گستردن معرفی گردیده‌اند به عنوان مثال: گستردن جمل العلم والعمل؛ جواهر الفقه؛ المهذّب؛ الکامل؛ روضة النفس فی أحکام العبادات الخمس؛ عماد المحتاج فی مناسک الحاجّ؛ المعتمد و ....
کتاب مشمول دو ملحق میباشد که عبارتند از:

ملحق اولیه: معرفی یکی‌از شاگردان ابن براج، اسعد بن احمد بن ابی روح طرابلسی (م ۵۰۴) و اثر ها او.
ملحق دوم: معرفی گنبد و ضریح ابن أبی روح. کتاب دربرگیرنده تصاویر رنگی از این ضریح میباشد.
در نقطه پایان کتاب نیز فهارس فنی، مطالب را به سادگی در چنگ خواننده قرار میدهد.

پانویس
سبحانی، «پیشگفتار» در: المهذب، ج۱، ص۳۶.
افندی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، مطبعة الخیام، ج۳، ص۱۴۲ و ۱۴۳.
سبحانی، «پیشگفتار» در: المهذب، ج۱، ص۳۷.
سبحانی، «پیشگفتار» در: المهذب، ج۱، ص۳۶.
سبحانی، «پیشگفتار» در: المهذب، ج۱، ص۳۸.
افندی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، مطبعة الخیام، ج۳، ص۱۴۱.
سبحانی، «پیشگفتار» در: المهذب، ج۱، ص۴۶.
صدر، تأسیس الشیعة، موسسة الاعلمی للمطبوعات، ص۳۰۴.
افندی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، مطبعة الخیام، ج۳، ص۱۳۵.
سبحانی، موسوعة طبقات الفقهاء، ۱۴۱۹ق، ج۵، ص ۱۸۰.
خوانساری، روضات الجنات، اسماعیلیان، ج۷، ص۴۰۸.
افندی، ریاض العلماء، ۱۴۳۱ق، ج۷، ص۱۴۲.
سبحانی، «پیشگفتار» در: المهذب، ج۱، ص۳.
سبحانی، موسوعة طبقات الفقهاء، ۱۴۱۹ق، ج۶، ص۴۶.
سبحانی، «پیشگفتار» در: المهذب، ج۱، ص۴۸-۵۰
سبحانی، «پیشگفتار» در المهذب، ج۱، ص۵۴.
خوانساری، روضات الجنات، اسماعیلیان، ج۷، ص۴۰۹.
یادداشت
ابوالحسن علی بن محمد بن عمار اخوی زاده ابوطالب امین الدوله از حاکمان خویشان بنوعمار که از قوم و قبیله‌های شیعی مذهب و از قاضیان و امرای طرابلس شام، از خویشاوندان افریقی کُتامه بوده‌اند. جلال‌الملک با آگاهی و نرمش سیاسی تحت عنوان تعالی‌ترین رخ بنوعمار شناخته میشود.
منابع
افندی، عبدالله، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، قم، مطبعة الخیام، بی‌تا.
ابن‌برّاج، عبدالعزیز، المهذب، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۶ق.
خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات فی اوضاع العلماء و السادات، قم، اسماعیلیان، بی‌تا.
سبحانی، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، قم، مؤسسه امام راستگو(ع)، ۱۴۱۹ق.
صدر، حسن، تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بی‌تا.
لینک و پیوند به خارج
دائرة المعارف بلندمرتبه اسلامی
ایرانیان؛ حاکم عبدالعزیز حلبی (ابن براج)
نبو
فقیهان شیعه (قرن ۵ قمری)
سید رضی (۴۰۶ق) • حسین بن عبیدالله غضائری (۴۱۱ق) • روضه خوان موءثر (۴۱۳ق) • ابن عبدون (۴۲۳ق) • منصور بن حسین آبی‌رنگ (۴۳۲ق) • سید مرتضی (۴۳۶ق) • بصروی (۴۴۳ق) • ابوالصلاح حلبی (۴۴۷ق) • محمد بن علی کراجکی (۴۴۹ق) • روحانی طوسی (۴۶۰ق) • سلار دیلمی (۴۶۳ق) • ابویعلی جعفری (۴۶۳ق) • ابن براج (۴۸۱ق) • اسعد بن احمد طرابلسی (۵۰۴ق‌) • ابن نوح سیرافی • اثبات بن اسلم • بشر بن یونس نسفی • حسین بن عبدالوهاب
مراجع پیروی شیعه / رجالیان شیعه / متکلمان شیعه / مفسران شیعه / فقیهان شیعه
نبو
قاضیان شیعه
ابن برّاج • اسعد بن احمد طرابلسی • ابن متوّج • حکم دهنده نورالله شوشتری • سید ماجد بحرانی • محمد باقر مجلسی • محمد باقر آقا نجفی اصفهانی • علی بن حسن خنیزی • عبدالحسین تهرانی • محمد بن طاهر سماوی • محمد محمدی گیلانی • احمد جنتی
مراجع تبعیت شیعه • رجالیان شیعه • متکلمان شیعه • مفسران شیعه • فقیهان شیعه

بازدید : 22
يکشنبه 14 ارديبهشت 1404 زمان : 11:27


ابوالفضل‌ اسعد بن‌ احمد طرابلسی حکم کننده و فقید‌ امامی،‌ در سده ۵ و اوایل‌ سده۶ هجری قمری و ۱۱ و ۱۲ میلادی میباشد‌. از تاریخ‌ و محل‌ به دنیاآمدن او‌ اطلاعی‌ در اختیار‌ وجود ندارد‌. وی دانش آموز ابن براج‌، ‌فقید دارای شهرت امامی‌ و همینطور‌ جانشین‌ او‌ بوده‌ میباشد.[۱] وی همینطور‌ پس‌ از ابن‌ براج‌، متصدی‌ منصب‌ قضای‌ طرابلس‌ بوده‌ میباشد‌.[۲] او‌ در بلاد متعدد‌ شام، برای مثال طرابلس، فلسطین و دمشق‌، فی مابین‌ امامیه‌، معروف بوده و پس‌ از ابن‌ برّاج،‌ مفتی‌ وی‌ بوده‌ میباشد.[۳] او‌ مدتی‌ به‌ حیفا رفته‌ و در آنجا کتابخانه‌ای‌ که‌ بیش‌ از ۴ هزار جلد کتاب‌ داشت‌، مهیا‌ کرده‌ بود.[۴] او‌ در دانش‌ صحبت‌ و فقه‌، اثراتی‌ نوشته‌ بوده‌ که‌ نماد‌ از تبحر او‌ در‌این‌ دو دانش‌ دارااست. درباره تاریخ و محل وفات وی اختلاف مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد وجود دارااست.

تولد و درگذشت
از تاریخ‌ و محل‌ میلاد او‌ اطلاعی‌ در چنگ‌ وجود ندارد‌. به‌ گزارش‌ ‌ذهبی اسعد مدتی‌ در صیدا سکنی‌ داشت‌، تا آنکه‌ صلیبیان آنجا را به‌ تصرف‌ خود‌ در آوردند و وی در آنجا به‌ قتل‌ رسید.[۵] چنانکه ابن‌ اثیر‌ گزارش‌ کرده‌، تصرف‌ صیدا از سوی‌ صلیبیان‌ در ۵۰۴ق‌ واقع‌ رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد گردیده‌ بود.[۶]

در حالی‌ که‌ مورخ‌ امامی‌ مذهب‌، ابن‌ ابی‌ طی‌ احتمال‌ داده‌ میباشد‌ که‌ او‌ در سال ۴۹۴ق‌، به‌ وقتی‌ که‌ صلیبیان‌ حیفا را تصرف‌ کردند، کشته‌ گردیده‌ باشد؛ به این دلیل که‌ او‌ مدتی‌ پیش‌ از آن،‌ به‌ آنجا رفته‌ و کتابخانه‌ای‌ که‌ بیش‌ از۴ هزار جلد کتاب‌ داشت‌، آماده‌ کرده‌ آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد بود.[۷]

همینطور‌ در گزارش‌ دیگری‌ آمده‌ میباشد‌ که‌ او‌ به‌ دمشق رفته‌ و در آنجا وفات‌ یافته‌ میباشد. [۸]

شخصیت علمی و مذهبی او
وی دانش آموز ابن‌ برّاج (د ۴۸۱ق)‌، دانا‌ دارای شهرت امامی‌ و همینطور‌ جانشین‌ او‌ بوده‌ میباشد‌، از این‌رو می‌قدرت‌ اظهار کرد‌ که‌ در ۴۸۱ق‌، یعنی در طی وفات ابن براج‌، دست‌ نادر‌ در سنین‌ بین‌ سالی‌ بوده‌ میباشد.[۹]

او‌ پس‌ از ابن‌ براج‌، فقید‌ ‌امامیه و به‌ تفسیر صفدی «رأس‌ الشیعه» در شام‌ بوده‌ و به‌ درس دادن‌ (معارف شیعه) اشتغال‌ داشته‌ میباشد‌.[۱۰] وی همینطور‌ پس‌ از ابن‌ براج‌، متصدی‌ منصب‌ قضای‌ طرابلس‌ بوده‌ میباشد.[۱۱] از این‌رو می‌قدرت‌ اذعان کرد‌ که‌ اسعد در زمان حکومت‌ جلال‌الملک‌ ابوالحسن‌ ابن‌ عمار (حک ۴۹۴-۴۶۴ق)‌ به‌ این‌ منصب‌ رسیده‌ میباشد.[۱۲]

گزارش‌ گردیده‌ که‌ او‌ گاهی در حضور ابن‌ عمار با فقهای‌ دیگر مذهب ها،‌ و گاه‌ با خویش او‌ مناظره ‌و مشاجره‌ علمی‌ می‌کرده‌ میباشد.[۱۳] مورخ‌ امامی‌ مذهب‌، ابن‌ ابی‌ طی‌ احتمال‌ داده‌ میباشد‌ که‌ او‌، پیش از سال ۴۹۴ق‌، به‌ حیفا رفته‌ و کتابخانه‌ای‌ که‌ بیش‌ از۴ هزار جلد کتاب‌ داشت‌، مهیا‌ کرده‌ بود.[۱۴]

او‌ در بلاد گوناگون‌ شام، به عنوان مثال طرابلس،فلسطین و دمشق‌، در بین‌ امامیه‌، دارای شهرت و چنانکه‌ سپری شد‌، پس‌ از ابن‌ برّاج،‌ مفتی‌ وی‌ بوده‌ میباشد.[۱۵]اسعد، بیان کننده در دارالعلمی‌ که‌ جلال‌ الملک‌ در طرابلس‌ تأسیس‌ کرده‌ بود، صاحب و مالک‌ رده‌ بود و به‌ احتمال‌ توانا‌ درس دادن‌ می‌نمود و چنانکه‌ گفته‌اند، از سوی‌ جلال‌الملک‌ به‌ شاگردان‌ شهریه‌ تقسیم‌ می کرد.[۱۶]

همینطور گفته‌اند که‌ اسعد مردی‌ متعبّد و خداپرست بود و شب‌ها اندکی‌ بیش‌ نمی‌خوابید و به‌ تهجد سرگرم‌ میشد.[۱۷]

از شاگردان‌ او‌ اسعد بن‌ قدمت بن‌ مسعود جبلی‌ را برشمرده‌اند.[۱۸]

تألیفات
کتاب‌های‌ او‌ که‌ تمامی‌ از در بین‌ رفته‌، از این‌ قرار بوده‌ میباشد‌:

البراهین‌
البیان‌ فی‌ حقیقة الانسان‌
التبصره فی‌ معرفة المذهَبَیْن‌ الشافعیه و الامامیه
التبیان‌ بیننا و در بین‌ النعمان‌
عیون‌ الادله فی‌ معرفة الله‌
الفرائض‌
مسئلة الفُقّاع‌
المقتبس‌ فی‌ الخلاف‌ بیننا و در بین‌ صاحب و مالک‌ بن‌ انس‌
المناسک‌
البراهین
النور فی‌ عبادة الایام‌ و الشهور[۱۹]
او‌ در دانش‌ حرف‌ و فقه‌، خاصه‌ مغایر‌، اثراتی‌ نوشته‌ بوده‌ که‌ نشانه‌ از تبحر او‌ درین‌ دو دانش‌ دارااست.

پانویس
ذهبی‌، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۱۹، ص۴۹۹؛ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۹، ص۴۰.
ابن‌ حجر عسقلانی‌، لسان‌ المیزان‌، ج۱، ص۳۸۶.
ابن‌ حجر عسقلانی، لسان‌ المیزان‌، ج۱، ص۳۸۶.
یاقوت‌، بلدان،‌ ج۲، ص۳۸۱.
ذهبی، سیر اعلام‌ النبلاء، ۱۳۷۶ش، ۱۴۱۷ق، ج۱۹، ص۴۹۹.
ابن‌ اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ۱۹۶۵م،ج۱۰، ص۴۷۹.
یاقوت‌، بلدان، ج۲، ص۳۸۱.
ابن‌ حجر عسقلانی، لسان‌ المیزان‌، ج۱، ص۳۸۶.
ذهبی‌، سیر اعلام‌ النبلاء، ۱۳۷۶ش، ۱۴۱۷ق، ج۱۹، ص۴۹۹؛ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۹، ص۴۰.
صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ۱۴۲۰ق، ۲۰۰۰م، ج۹، ص۲۵.
ابن‌ حجر عسقلانی، لسان‌ المیزان‌، ج۱، ص۳۸۶.
ذهبی‌، معیار‌ الاعتدال‌، ج۱، ص۲۱۰.
صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۹، ص۴۰؛ ابن‌ حجر عسقلانی، لسان‌ المیزان‌، ج۱، ص۳۸۷-۳۸۶.
یاقوت‌، معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۱.
ابن‌ حجر عسقلانی، لسان‌ المیزان‌،۱۳۹۰ق، ۱۹۷۱م، ج۱، ص۳۸۶.
ابن‌ خیاط، دیوان‌، ص ۱۲۲-۱۲۱.
ذهبی، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۱۹، ص۴۹۹و معیار‌ الاعتدال‌، ج۱، ص۲۱۰؛ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ۱۴۲۰ق، ج۹، ص۲۶؛ ابن‌ حجر عسقلانی، لسان‌ المیزان‌، ج۱، ص۳۸۷-۳۸۶.
ابن‌ حجر، لسان‌ المیزان‌، ج۱، ص۳۸۷.
ذهبی‌، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۱۹، ص۵۰۰؛ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۹، ص۴۰؛ ابن‌ حجر، لسان‌ المیزان‌، ج۱، ص۳۸۶.
منابع
ابن‌ اثیر، الکامل‌
ابن‌ حجر عسقلانی‌، احمد، لسان‌ المیزان‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۰ق‌/۱۹۷۱م‌
ابن‌ خیاط، احمد، دیوان‌، به‌ عملکرد‌ خلیل‌ عموم‌ بک‌، دمشق‌، ۱۳۷۷ق‌/۱۹۵۸م‌
ذهبی‌، محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، به‌ تلاش‌ شعیب‌ ارنؤوط، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۴م‌
ذهبی‌، محمد، معیار‌ الاعتدال‌، به‌ سعی‌ علی‌ محمد بجاوی‌، قاهره‌، ۱۹۶۳م‌
صفدی‌، خلیل‌، الوافی‌ بالوفیات‌، به‌ کارایی‌ یوزف‌ فان‌ اس‌، بیروت‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۱م‌
یاقوت‌، بلدان‌

بازدید : 26
پنجشنبه 11 ارديبهشت 1404 زمان : 11:41


اکبر هاشمی بهرمانی دارای شهرت به اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۱۳ - ۱۳۹۵ش) روضه خوان، سیاستمدار و از تاثیرگذار‌ترین شخصیت‌های ایران بود. او از یاران شاخص امام خمینی در جنگ علیه حکومت پهلوی بود و چند دفعه بازداشت و زندانی شد. از موسسان جامعه روحانیت اهل جنگ طهران، عضویت در شورای انقلاب، سرپرستی وزارت مرزو بوم، عضویت در هیات موسس حزب جمهوری، سر گروهی مجلس شورای اسلامی، جانشین فرماندهی مجموع قوا و فرماندهی نبرد، دو عصر سر گروهی جمهوری، سر کردگی شورای بهتر امنیت ملی، سر کردگی مجمع تشخیص مصلحت نظام از احداث تا مجال درگذشت، امامت آدینه موقت طهران از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۸ش، نمایندگی عموم طهران در مجلس خبرگان از اولِ تأسیس و سر گروهی آن مجلس از سال ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۹ش، و سر گروهی هیئت مؤسس و هیئت امنای کالج آزاد اسلامی مثلا کار‌های مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد او بعداز انقلاب بود.

معاش‌طومار
اکبر هاشمی بهرمانی در ۳ شهریور ۱۳۱۳ش در روستای بهرمان شهرستان رفسنجان در استان کرمان متولد شد. پدرش میرزاعلی هاشمی بهرمانی تحصیلات حوزوی داشت و از باغداران حوزه‌ بود که محل بازگشت مسائل فقهی و دنیوی عموم بود. مادرش ماه‌بی‌بی صفریان اسم داشت. هاشمی در ۵ سالگی علم آموزی قرآن، گلستان سعدی و نصاب الصبیان را در مدرسه‌منزل شروع کرد. در سال ۱۳۲۷ش و در سن ۱۴ سالگی به همپا پسرعمویش محمد هاشمیان برای علم آموزی علم ها فقاهتی به قم رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد رفت.[۱]

هاشمی دروس مقدمات و سطح را در درس حسینعلی منتظری، علی مشکینی، محمد صدوقی، مصطفی اعتمادی و محمد مجاهدی حاضر شد و در درس بیرون مراجعی مثلا بروجردی، امام خمینی، متفحص داماد، سید محمدرضا گلپایگانی، مرتضی حائری یزدی و سید شهاب الدین نجفی مرعشی کمپانی کرد. همینطور فلسفه و تعبیر را از علامه طباطبایی، حسینعلی منتظری و ابوالفضل زاهدی آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد فراگرفت.[۲]

هاشمی در سال ۱۳۳۷ش با عفت مرعشی تزویج کرد. فاطمه، محسن، فائزه، مهدی و یاسر پنج فرزند آن‌ها می باشند.[۳]

درگذشت
هاشمی رفسنجانی، یک شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵ش، به دنبال سکته قلبی، به بیمار‌ستان شهدای تجریش منتقل شد و به عبارتی روز در ۸۲ سالگی درگذشت. در ۲۱ دی ۱۳۹۵ش، آیت‌الله خامنه‌ای در کالج طهران بر پیکر وی نماز اقامه کرد و بعد از تشییع در بقعه امام خمینی به خاک ودیعه شد.[۴]

اثر ها

تعبیروتفسیر راهنما
سرگذشت فلسطین (ترجمه)
امیرکبیر: قهرمان نبرد با استعمار
آزاداندیشی اسلامی و روشنفکری اسلامی
فرهنگ وتمدن قرآن (۳۳ جلد)
تعبیر راهنما
انقلاب‌ یا این که بعثت‌ تازه
عالم در بعدازظهر بعثت (با شرکت کردن محمدجواد باهنر)
منزلت مساجد در نظام اسلامی از منظر قرآن
السیاسة الاقتصادیة فی‌ الحکومة الاسلامیة
تحقیقی کوتاه پیرامون اعجاز
خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی[۵]
مبارزات انقلابی و اقدامات فرهنگی تا سال ۱۳۵۷
هاشمی در سال‌های اول اقامت در قم با فدائیان اسلام آشنا شد. او به فدائیان عشق داشت ولی بعضی از رفتارهای سیاسی آن‌ها‌را نمی‌پسندید و جانب مرجع پیروی خویش آیت الله بروجردی را می‌گرفت.[۶] او یک‌سری سال آن‌گاه با امام خمینی آشنا شد و در گردآوری شاگردان او قرار گرفت.[۷] هاشمی در سال ۱۳۳۶ش برای نخسین بار با آیت‌الله خامنه‌ای آشنا شد.[۸]

در سال ۱۳۳۷ش که روز ها تبلیغی محرم را در همدان می گذراند، در روز عاشورا علاوه بر اشاره به سرانجام سقوط نظام سلطنتی عراق، عیب گیری تندی را متوجه نظام سلطنتی پهلوی کرد که به همین عامل بازداشت و بعداز تعدادی روز آزاد شد.[۹]

هاشمی در سال ۱۳۳۸ش با همیاری دوستان خویش به‌ویژه محمدجواد باهنر و مشورت کردن امام خمینی، نشریه مدرسه تشیع را منتشر کرد.[۱۰] در‌این نشریه مسائل اجتماعی و سیاسی به صورت جدید بوسیله متفکران اسلامی و فضلای حوزوی عرضه میشد تا در رقابت با پندار‌های مارکسیستی و ملی‌گرایانه از بینش‌های اسلامی نگهبانی نماید.[۱۱]

هاشمی در سال ۱۳۴۱ش و در ماجرای لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی از سوی امام خمینی به استان‌های یزد و کرمان رفت و پیام امام را به علما رساند. در ۲۱ فروددین ماه ۱۳۴۲ بعداز رخداد حادثه فیضیه بازداشت و جزء اولی طلاب به سربازی اعزام شد[۱۲] و بعداز حادثه ۱۵ خرداد ماه پادگان را سوراخ کرد و بازنگشت.[۱۳] او در سال ۱۳۴۳ش کتاب سرگذشت فلسطین نوشته اکرم زعیتر را به فارسی ترجمه کرد.[۱۴] در روزگار حصرِ امام خمینی، هاشمی با همیاری دوستانش دو نشریه بعثت و انتقام را منتشر کردند.[۱۵] هاشمی با امضای اعلامیه‌ای اعتراضی به تبعید امام خمینی به وسیله ساواک در تاریخ ۱۳۴۳/۱۲/۱۲ بازداشت و چهار ماه زندانی شد.[۱۶] وی در ۶ دی ۱۳۴۴ش در نجف‌آ‌باد در نقطه پايان یک سخنرانی برای تن درستی امام خمینی دعا کرد و بازداشت گردیده و به قم بازگردانده شد.[۱۷]

با کشف اساسنامه مجموعه پنهان یازده نفره از شاگردان آیت الله خمینی، هاشمی زیر تعقیب قرار گرفت و معاش نصفه‌پنهان در پیش گرفت.[۱۸] در همین زمان کتاب «امیرکبیر یا این که قهرمان نبرد با استعمار» را منتشر کرد و در ضمن این کتاب، تفکر‌های اصلاحی امیرکبیر در کشور ایران و نیاز مملکت به دگرگونی و از دربین بردن مفاسد را مطرح کرد.[۱۹]

ساواک در سال ۱۳۵۰ش برای پیشگیری از اخلال در جشن و پای کوبی‌های ۲۵۰۰ ساله، عده ای از روحانیان مثلا هاشمی را بازداشت کرد، البته در سال ۱۳۵۱ش با وثیقه آزاد شد.[۲۰] او توشه دیگر به باعث شغل‌های رمزّی و مهاجرت به آن سوی مرز، در سال ۱۳۵۴ش بازداشت و تا فصل‌پاییز ۱۳۵۷ش زندانی شد.[۲۱] هاشمی پس از آزادی از زندان به همپا مرتضی مطهری، محمدجواد باهنر، مهدوی کنی، سید علی حسینی خامنه‌ای، سید محمد حسینی بهشتی، جامعه روحانیت جنگجو طهران را تشکیل دادند.[۲۲]

بازدید : 30
پنجشنبه 11 ارديبهشت 1404 زمان : 11:38


مُسلم مَلَکوتی (۱۳۰۳ش – ۱۳۹۳ش)، فقید شیعه، امام آدینه تبریز، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و عضو مجلس خبرگان رهبری بود. او از حامیان امام خمینی در انقلاب اسلامی جمهوری اسلامی ایران بود و آن گاه‌ها نماینده او در تبریز شد. ملکوتی از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۳ش امامت آدینه تبریز را به ذمه داشت و بعد از آن به قم برگشت و به درس دادن سرگرم شد و در سال‌های پایان قدمت، رساله عملیه خویش را منتشر مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد کرد.

معاش‌طومار
مسلم‌ ملکوتی‌ در ۱۵ خرداد ماه سال‌ ۱۳۰۳ش در حومه شهرستان‌ سراب‌، واقع‌ در ۱۳۰ کیلومتری‌ تبریز به‌ جهان آمد.[۱] پدرش‌ کشاورز بود و تحصیلاتی‌ نیز داشت. مسلم ملکوتی در پنج‌ یا این که شش‌ سالگی‌ نزد فقید‌ محل‌ که‌ از خویشان وی بود، توانست‌ تایپ کردن‌ و تلاوت‌ را فرا گیرد و با قرآن مجید و معارف‌ آن‌ آشنا خواهد شد و بخشی‌ از قرآن‌ را نگهداری‌ نماید. او بعد از آن تحصیلات خویش را در سراب، تبریز، قم، مشهد و نجف خاطر نشان کرد. ملکوتی در سال ۱۳۴۶ش به کشور‌ایران رجوع و در حوزه علمیه قم به شغل علمی و درس دادن و نوشتن سرگرم رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد شد.[۲]

ملکوتی ضمن عمل علمی، وارد مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی نیز شد. او بعد از برد انقلاب اسلامی در مجلس خبرگان حضور پیدا کرد و بعداز شهید شدن شهید مدنی در سال ۱۳۶۰ش از سوی امام خمینی تحت عنوان نماینده وی در استان آذربایجان شرقی و امام آدینه تبریز منصوب شد. مسلم ملکوتی در سال ۱۳۷۳ش به قم برگشت و عمل علمی خویش درین حوزه را از آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد راز گرفت.[۳]

وفات
ملکوتی در سال ۱۳۹۳ش از جهان رفت[۴] و پیکرش بعد از تشییع و اقامه نماز بوسیله آیت‌الله سبحانی در بقعه حضرت معصومه به خاک امانت شد.[۵]

معاش علمی
ملکوتی تحصیلات حوزی خویش را در شهر سراب شروع کرد. او در آنجا بخشی از زمان مقدمات را سپری کرد و در هفده‌ سالگی‌ برای‌ ادامه علم آموزی‌، به‌ تبریز رفت‌. در حوزه‌ علمیه‌ تبریز، به‌ بازه زمانی‌ چهار سال‌ اقامت‌ داشت‌ و در درس سید کاظم شریعتمداری، سید مهدی انگجی، میرزا فتاح شهیدی و میرزا محمود دوزدوزانی سود‌ موفقیت و زمان سطح را به‌ نقطه نهایی‌ رساند. وی‌ در حین این‌ سال‌ها، کتاب‌هایی‌ را که‌ پیش‌خیس فرا گرفته‌ بودند، به‌ طلابی‌ که‌ جدید‌ وارد حوزه‌ گردیده‌ بودند، درس دادن‌ میکرد.[۶]

ملکوتی با اتمام‌ زمان‌ سطح‌، در سال‌ ۱۳۲۱ش به‌ خواسته ادامه‌ علم آموزی‌ به قم رفت. او در درس بیرون آقایان میرزا محمد سود قمی و سید محمد حجت کمپانی‌ نمود. با ورود آیت الله بروجردی به‌ قم‌ از درس‌ وی‌ نیز فایده‌ موفقیت و در علم ها عقلی از‌ درس‌ امام خمینی، میرزا مهدی‌ مازندرانی‌، روضه خوان‌ ابوالقاسم‌ اصفهانی‌، میرزا مهدی آشتیانی و علامه طباطبایی منفعت‌ پیروزی. وی بعد‌ به‌ حوزه‌ علمیه‌ مشهد عزیمت‌ کرد و در درس‌ میرزا مهدی اصفهانی حضور یافت. او در مشهد هیأت‌ و ریاضی ها‌ را از روضه خوان‌ محمد رضا کرباسی فرا گرفت.[۷]

مسلم ملکوتی‌ در سال‌ ۱۳۳۴ش به‌ نجف رفت و در مجلس درس‌ سید ابوالقاسم خویی، سید عبدالهادی شیرازی، سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی و روضه خوان حسین حلی حضور یافت؛ وی خلال علم آموزی، به درس دادن فقه، اصول فقه، فلسفه‌، صحبت‌، ریاضی‌ و... نیز در حوزه نجف اشتغال داشت.[۸]

مسلم ملکوتی دوازده سال در نجف ماند و ابتدا فصل‌تابستان سال‌ ۱۳۴۶ش به کشور ایران رجوع و قصد داشت بعداز نقطه پايان فصل تابستان به نجف بازگردد، ولی زد خورد‌های‌ آن‌ روز دولت‌ کشور ایران‌ و عراق‌ که‌ به‌ ناامن‌ شدن‌ مرزها انجامیده‌ بود، اورا از تصمیم‌ خویش دستگیر‌ و مجدد عازم‌ شهر مقدس‌ قم‌ شد. او در قم به درس دادن فقه‌ و اصول‌ و فلسفه‌ و نوشتن کتاب اشتغال پیدا کرد. وی تا سال ۱۳۶۰ش در قم حضور داشت و در آن سال به امر امام خمینی به تبریز رفت و تا سال ۱۳۷۳ش امامت آدینه تبریز را بر ذمه داشت. و آن گاه در قم حضور یافت و تا نقطه پایان عمرش به شغل علمی و درس دادن سرگرم بود.[۹]


کتاب «مسجد مسجد شد.»
تالیفات
الربا فی‌ التشریع‌ الاسلامی‌
مسجد، مسجد شد (تاریخ‌ بی نقص‌ آذربایجان‌)
المحاکمات‌ (عیب گیری و نظارت‌ دیدگاه ها‌ مرحوم‌ میرزای‌ نایینی‌ و مقایسه‌ آن‌ با نظرها‌ دیگر علما)
تفصیل‌ کفایة‌ الاصول‌
یک‌ زمان‌ اصول‌ مدوّن‌
کناره‌ بر اسفار
لبه‌ بر شفا
الامن‌ العام‌ فی‌ الاسلام‌ وی الامر بالمعروف‌ و النهی‌ عن‌ المنکر
تعبیروتفسیر سوره فاتحه‌
المنافقون‌ فی‌ القرآن‌ و السنة‌ و التاریخ‌
الفرق‌ در بین‌ الدین‌ و العلم‌ و الفلسفه‌
رساله توضیح‌المسائل
مناسک‌ حج‌
مقتل‌ الامام‌ الحسین‌(ع‌)
الحاشیه‌ علی‌ العروة‌ الوثقی‌
الصلوة‌
الحدود و الدیات‌
رقبات‌ موقوفه‌ طبق‌ وقف‌‌طومار‌.[۱۰]
شغل‌های سیاسی و اجتماعی
مسلم ملکوتی بعداز ورود به جمهوری اسلامی ایران وارد شغل‌های سیاسی و اجتماعی شد. برخی از شغل‌های او عبارتند از:

تشویق اشخاص به نزاع با رژیم پهلوی
تأسیس‌ کتابخانه‌ و صندوق‌ قرض‌ الحسنه‌ المهدی‌ در شهر سراب‌
عضویت‌ در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جنگ با رژیم پهلوی از روش کار درین تشکل
حضور در محل کار استفتائات‌ امام خمینی بعداز برد انقلاب اسلامی‌
نمایندگی‌ از طرف‌ امام خمینی برای‌ حل‌ اشتباهات‌ عموم‌ آذربایجان‌ و زنجان
نماینده امام خمینی دراستان آذربایجان شرقی و امام آدینه تبریز از سال ۱۳۶۰ش بعداز شهیدشدن آیت الله مدنی
نمایندگی عموم آذربایجان شرقی در دورۀ اولیه‌ و دوم‌ مجلس خبرگان رهبری.[۱۱]

بازدید : 26
چهارشنبه 10 ارديبهشت 1404 زمان : 16:24


رؤیت آفریدگار موضوع‌ای کلامی درباره قابلیت و امکان دیدن معبود با دیده میباشد. متکلمان امامیه و معتزله معتقدند پروردگار خیر در جهان و خیر در آخرت، با دیده ظاهری چشم نمی شود؛ چون دیدن پروردگار با دیده ظاهری نیازمند جسمانیت خداست. نشانه‌ها قرآن و احادیث نیز بر نفی دیدن معبود با دیده حسی دلالت دارا‌هستند. با این درحال حاضر، امامیه و معتزله معرفت و رؤیت قلبی معبود را ممکن می دانند. در مقابل، اشاعره، اهل حدیث و ابن‌تیمیه با استناد به برخی از آیه ها و احادیث معتقدند پروردگار را تنها در آخرت می‌قدرت رویت کرد. مُجَسّمه و کَرّامِیّه پروردگار را در دو جهان قابل مشاهده مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میدانند.

سوابق مورد رؤیت پروردگار در اسلام به قرن دوم قمری گشوده می‌شود. از طریقه برخی، این موضوع به وسیله یهودیان و مسیحیان متظاهر به اسلام وارد مباحث اسلامی شد. رؤیت خداوند افزون بر حرف، در قرآن، احادیث و عرفان نیز آیتم گفت و گو بوده و دراین مورد، کتاب ها زیادی، ازجمله «رؤیة الله فی ضوء الکتاب و السنّة و العقل الصریح» تاثیر جعفر سبحانی به کتابت درآمده رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میباشد.

معنی و منزلت
رؤیت پروردگار زمینه‌ای کلامی میباشد درباره اینکه آیا می‌قدرت آفریدگار را با دیده رمز روئت کرد یا این که نه.[۱] در آیاتی از قرآن، از رؤیت آفریدگار کلام آمده میباشد؛ مانند نشانه‌ها ۲۲ و ۲۳ سوره قیامت، آیه ۱۵ سوره مطففین، آیه ۱۶ سوره یونس، و آیه‌ها ۱۱ تا ۱۳ سوره نجم. در برخی آیه‌ها نیز دیدن معبود نفی گردیده‌است؛ همانند آیه ۱۰۳ سوره انعام، آیه ۱۴۳ سوره اعراف، آیه ۵۵ سوره بقره، آیه ۱۵۳ سوره نساء و آیه ۲۱ سوره فرقان.[۲] در منابع روایی شیعه و سنی، احادیث فراوانی درباره قابلیت یا این که عدم قابلیت و امکان رؤیت پروردگار نقل آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد گردیده‌است.[۳]

مفسران مخالف و موافق قابلیت رؤیت معبود، در زیر این نشانه‌ها به‌شکل مبسوط به دعوا درباره رؤیت آفریدگار پرداخته‌اند.[۴]

بیان شده به سبب ساز اینکه صوفیان همواره درپی تماسی بی‌واسطه با معبود بوده‌اند، رؤیت آفریدگار در عرفان و تصوف نیز به مورد‌‌‌ای دورازشوخی تبدیل شد و نسبتاًً همگی افرادی که در طبقه اولیه صوفیان قرار دارا هستند، همانند ابراهیم ادهم، سخنانی درین باب دارا هستند.[۵]

تاریخچه زمینه
در اسلام، سوابق مباحث کلامی درباره رؤیت آفریدگار به قرن دوم قمری بازمی‌خواهد شد.[۶] در‌این قرن، دو فرقه کلامیِ جَهْمیّه و معتزله رؤیت خداوند با دیده راز را انکار کردند. در اوایل قرن سوم، قابلیت دیدن معبود از عقاید اساسی احمد بن حنبل، از ائمه چهارگانه اهل‌سنت و پیروانش شد. دیگر فرقه‌های کلامی همانند ماتُریدیه، اشاعره، مُجَسّمه، مُشَبّهه، کَرّامِیّه و سلفیه[۷] قابلیت و امکان رؤیت آفریدگار با دیده راز را پذیرفتند.[۸]

بعضی متکلمان، مثلا جعفر سبحانی، متکلم شیعه قرن ۱۴، معتقدند فکر دیدن پروردگار بوسیله بعضا از یهودیان و مسیحیانی که تظاهر به اسلام می‌کردند مانند کَعْبُ الاَحْتوشه به روایات و مباحث اسلامی وارد شد.[۹] از نگرش جعفر سبحانی، کل روایات مربوط به رؤیت معبود به وسیله مسلمان‌نماهای یهودی و مسیحی وارد منابع روایی مسلمان‌ها گردیده است.[۱۰]

رؤیت پروردگار در ادیان دیگر
قبل از اسلام، زمینه رؤیت پروردگار در تورات و انجیل مطرح بوده میباشد.[۱۱] در تورات، کتاب مقدس یهودیان، پروردگار خطاب به حضرت موسی(ع) میگوید:‌ «نمی‌توانی روی من‌را مشاهده کنی؛ چون انسانی که من را ببیند، زنده نمی‌ماند».[۱۲] در آیه دیگری خطاب به موسی(ع) اورده شده‌‌: «دست خویش را خواهم برداشت تا قفای منرا مشاهده کنی، ولی روی اینجانب چشم نمیشود».[۱۳] در آیه‌ای از انجیل آمده میباشد که پاکدلان آفریدگار را خواهند روئت کرد؛[۱۴] البته در آیه دیگری نقل شده معبود را هیچوقت کسی ندیده میباشد.[۱۵]

طریقه مذهب‌ها اسلامی درباره رؤیت پروردگار
سه بینش اساسی درباره زمینه رؤیت معبود مطرح گردیده‌است: مُجَسّمه و کَرّامیّه از فرقه‌های کلامی اهل‌سنت دیدن پروردگار در جهان و آخرت را ممکن می دانند؛ چون معبود را جسمانی و مکانمند تعریف می‌نمایند.[۱۶]

دیگر فرقه‌های کلامی اهل‌سنت، همانند اشاعره،[۱۷] و اهل‌حدیث[۱۸] می گویند پروردگار صرفا در آخرت با دیده رمز چشم میشود؛ هرچند قائل به جسمانی بودن خداوند نیستند.[۱۹] ابن‌تیمیه نیز معتقد بود آفریدگار در آخرت چشم میگردد.[۲۰]

امامیه،[۲۱]، زیدیه[۲۲] و معتزله[۲۳] رؤیت خداوند در عالم و آخرت را محال میدانند و در این مورد رخداد‌حیث دارا هستند.[۲۴] امامیه[۲۵] و بیشتر معتزله[۲۶] معتقدند که آفریدگار با قلب و دل قابل رؤیت میباشد. از بینش امامیه، قابلیت و امکان معرفت قلبی و شهودی پروردگار و وقوع آن برای برخی مانند نبی(ص) و امیرمؤمنان(ع) در احادیث اهل بیت(ع) نقل شد‌ه‌است.[۲۷]

دلایل قابلیت و امکان رؤیت در آخرت

بازدید : 20
چهارشنبه 10 ارديبهشت 1404 زمان : 15:59


حُسن و قُبح، زمینه‌ای کلامی میباشد درباره اینکه خیر یا این که بدی افعال، ذاتی میباشد یا این که هرچه معبود به آن دستور نماید پسندیده و هرچه از آن نهی نماید ناپسند میباشد. عالمان مسلمان به مورد حسن و قبح، دقت بسیار کرده و دعوا‌های پردامنه‌ای تحت آن مطرح مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد کرده‌اند.

در موضوع حسن و قبح، در بین اندیشمندان مسلمان اختلاف‌حیث است: شیعه ها و مُعتزله به حسن و قبح عقلی اعتقاد دارا‌هستند؛ یعنی قیمت افعال را ذاتی میدانند و می گویند عقل اقتدار فهم و شعور حسن و قبح برخی افعال را داراست. در مقابل، اَشاعِره بر آن‌اند که حسن و قبح، دینی میباشد؛ یعنی افعال به‌خودی‌خویش، خیر عالی‌اند، خیر بد؛ بلکه آنچه معبود به آن امر دهد، حَسَن (پسندیده) و آنچه از آن گشوده داراست، رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد قبیح میباشد.

دعوا از حُسن و قُبح، به علم اصول فقه نیز شیوه یافته میباشد تا در شکل ثابت حسن و قبح عقل، عقل هم از منابع چهارگانه آشنایی احکام فقهی باشد؛ چنان‌که اصولیان شیعه به آن آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد براین باوراند.

مقام حُسن و قُبح
مورد حسن و قبح را از مباحث اصلی علم حرف و مبنای اکثری از مسائل آن میدانند.[۱] عالمان مسلمان به آن عنایت بسیار داده و در مورد آن، بسیار مشاجره کرده‌اند.[۲] در نوشته‌های کلامی، این قضیه در دعوا از افعال خدا و برای ثابت عدل الهی رسیدگی می گردد.[۳]

به‌گفته جعفر سبحانی، حسن و قبح در علم‌های دیگری زیرا رفتار و اصول فقه هم کاربرد اصلی داراست:[۴]

در دانش رفتار، تایید حسن و قبح عقلی به‌معنای ثابت مطلق بودن بها‌های اخلاقی و نپذیرفتن آن به‌معنای قبول نسبی بودن آنان میباشد.[۵]

در اصول فقه هم در مورد «مُالزامات عقلیه» از آن دعوا می شود و فقط درصورت ثابت حسن و قبح عقلی، عقل از منابع آشنایی احکام فقهی میگردد.[۶]

در کتاب‌های کلامی[۷] و اصولی شیعه و اهل‌سنت،[۸] به‌شرح، از حسن و قبح مشاجره گردیده است.

سوال مهم در حسن و قبح
موضوع حسن و قبح از این دعوا می‌نماید که ملاک «حُسن» (نیکویی) و «قُبح» (ناپسندی) افعال چیست. آیا حَسَن (پسندیده ) و قبیحِ (ناپسند) حقیقی وجود داراست یا این که این‌دو اعتباری‌اند و هرچه آفریدگار به آن فرمان نماید، پسندیده و هرچه از آن نهی نماید، ناپسند میباشد؟[۹]

وضعیت ابتدا را حسن و قبح عقلی یا این که ذاتی می گویند و شرایط دوم را حسن و قبح دینی.[۱۰]

اختلاف‌لحاظ درباره حسن و قبح
علمای مسلمان درباره اینکه حسن و قبح عقلی میباشد یا این که فقاهتی، اختلاف‌لحاظ دارا هستند. از این در میان، شیعه ها[۱۱] و مُعتزله[۱۲] به حسن و قبح عقلی اعتقاددارند و اَشاعِره[۱۳] حسن و قبح را فقهی میدانند.

متکلمان شیعه و معتزله می گویند اَعمال با انقطاع‌حیث از اینکه پروردگار به حُسن یا این که قُبحشان حکم نماید، به‌حیث عقلی، به حَسَن و قبیح تقسیم میگردند؛ یعنی عقل به نیکویی و پلیدی بعضا کارها حکم می‌نماید.[۱۴]

ولی اشاعره معتقدند حُسن و قُبح صرفا از شرع فهمیده می‌گردد.[۱۵] در صورتیکه شارع به چیزی دستور نماید حَسَن میباشد و در حالتی که از چیزی نهی نماید، قبیح میباشد. سوای دقت به شرع، هیچ‌چیزی خیر حَسَن میباشد، خیر قبیح.[۱۶]

خاستگاه موضوع
می گویند دعوا درباره حسن و قبح افعال، قبل از اسلام، در ادیان دیگر[۱۷] و نیز فکر بعضی فیلسوفان یونان[۱۸] مطرح بوده میباشد؛ البته مسلمان ها به آن اهتمام ویژه داشته‌اند.[۱۹] حسن و قبح از قرن دوم قمری، به‌دست معتزله، به‌شکل زمینه درآمد.[۲۰] بعداز آن، اشاعره که مخالف حسن و قبح عقلی بودند، وارد جنگ شدند و حسن و قبح فقاهتی را مطرح کردند.[۲۱]

دلایل طرف‌داران حسن و قبح عقلی
بعضا از دلایل عالمان شیعه برای ثابت حسن و قبح عقلی، به تفصیل ذیل میباشد:

حسن و قبح عقلی امری اشکار میباشد و عقل سوای بازگشت به شرع هم به خیرِ احسان و بدیِ ظلم حکم می‌نماید؛ چون ما به‌شکل قطعی درمی‌یابیم که احسان کردن به سایرافراد بهتر میباشد و اجرا‌دهنده آن را می‌ستاییم. همینطور بدی‌کردن را زشت می دانیم و اجرا‌دهنده آن را شماتت می کنیم.[۲۲]
در‌صورتی‌که حسن و قبحِ چیزها را با عقل شعور نکنیم، به‌وسیله شرع هم نمی‌توانیم بفهمیم؛ چون عقل ما نمی‌تواند ادراک نماید لاف‌گویی قبیح میباشد. براین اساس ممکن می دانیم که خداوند لاف بگوید. در سود در صورتی آفریدگار بگوید چیزی پسندیده یا این که ناپسند میباشد، اعتقاد و باور پیدا نمی‌کنیم که آن چیز چنان میباشد.[۲۳]
در شرایطی‌که حسن و قبح عقلی نباشد، نمی‌اقتدار حقانیت آیین الهی را ثابت کرد؛ چون در‌این حالت، اجرا هیچ کاری از معبود قبیح وجود ندارد. براین اساس قبیح وجود ندارد که اعجاز را در دست عده ای بگذارد که رسول نیستند. در فیض از روش اعجاز، نبوت هیچ پیامبری ممکن وجود ندارد و بدین ترتیب هیچ آئین الهی‌ای را نمی‌قدرت ثابت کرد.[۲۴]
دلایل طرف‌داران حسن و قبح فقهی
بعضا از عامل‌های اشاعره برای ثابت حسن و قبح فقهی عبارت میباشد از:

در حالتی که لاف‌گویی، به‌خودی‌خویش (سوای درنظرگرفتن شرع) قبیح باشد، از آن موردنیاز می آید که هر دروغی قبیح باشد؛ حالا آنکه اشکار میباشد که‌این‌سیرتکامل وجود ندارد. به عنوان مثال، می دانیم دروغی که سبب ساز نجات جان پیامبری گردد، قبیح وجود ندارد.[۲۵]
فرض فرمائید کسی به دیگری بگوید که فردا اورا خواهد کشت. در این‌حالت، در حالتی‌که بکشد، فعالیت قبیح ایفا داده میباشد و در‌صورتی‌که نکشد، لاف گفته که آن هم طبق مبنای قائلان به حسن و قبح عقل، در تمامی اکنون قبیح میباشد. از‌آن‌جا‌که همگی می‌پذیریم که جایز وجود ندارد او‌را بکشد، سود این میگردد که‌این‌سیرتکامل وجود ندارد که لاف‌گویی به طبعً قبیح باشد.[۲۶]
قائلان به حسن و قبح عقلی، بر خداوند واجب می دانند که فعل قبیح اعمال ندهد. از جمله، میگویند زمانی آدم شکر خداوند را به‌جا آورَد، دادن محرک به وی، بر آفریدگار واجب میباشد؛ در حالی که مبرهن میباشد که نمی‌توانیم چیزی را برای پروردگار واجب بدانیم؛ چون هر واجبی، واجب‌کننده‌ای داراست و هیچ موجودی فراتر از آفریدگار وجود ندارد که بتواند چیزی را برای آفریدگار واجب نماید.[۲۷]
کتاب‌شناسی
عالمان شیعه و سنی از قضیه حسن و قبح، در بین اثر ها کلامی[۲۸] و اصولی‌شان[۲۹] بیان کرد‌وگو کرده‌اند؛‌ ولی اثر ها مستقلی نیز دراین باره تألیف گردیده که بعضی به‌تفصیل ذیل میباشد:

حسن و قبح عقلی یا این که محور‌های اخلاق و رفتار جاودان، نوشته جعفر سبحانی
حسن و قبح ذاتی و عقلی از منظر پژوهشگران اسلامی، تاثیر هادی وحدانی‌فر
قاعده کلامی حسن و قبح عقلی، تألیف رضا برنجکار و مهدی نصرتیان
حسن و قبح ذاتی و عقلی از منظر احادیث اسلامی، نگاشته هادی وحدانی‌فر و زکیه‌بیگم حسینی.

تعداد صفحات : 62

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 621
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه