loading...

مجله خبری مساجد

بازدید : 15
سه شنبه 16 ارديبهشت 1404 زمان : 10:54


اَبوالْخَطّاب مُحمّد بن اَبی زینب مِقلاص اَسَدی (درگذشت:۱۳۸ق) ملقب به بَرّاد اَجدَع و از راویان و یاران امام درست گو علیه‌السلام که ابعاد عقاید بزرگ نمایی‌آمیز پیدا کرد و در منابع از وی تحت عنوان بنیانگذار فرقه خَطّابیه حافظه گردیده است. همینطور وی از او‌لین اشخاص قیام‌کننده علیه بنی‌عباس بود. در بعضی منابع از او تحت عنوان یکی‌از محور گذاران اسماعیلیه و نیز در شمار رتبه «ابواب» در سلسله مراتب مقدس نصیریه مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد ذکر شده‌اند.

معاش
در منابع متفاوت از او به لقب‌های ابوالخطاب، ابواسماعیل و ابوالطیبات (یا این که ابوالظیبات و ابوالظیبان) حافظه گردیده‌است.[۱] برای وی کنیه بَرّاد که کشی[۲] بدان اشاره کرده[۳] و زرّاد به عمل رفته میباشد.[۴] در منابع نصیری نیز از ابوالخطاب با تیتر کاهلی (و‌ گاه کابل) مذکور شد‌ه‌است.[۵] مقریزی[۶] اسم او‌را محمد بن ابی ثور، یا این که ابی یزید ضبط کرده و علامه حلی[۷] به گزارش روضه خوان صدوق اورا زید می‌نامد.[۸] که بیان شده هر دو رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد خطا کرده‌اند.

ابوالخطاب کوفی و از موالی خویشاوندان بنی اسد بود.[۹] درباره تاریخ به دنیا آمدن و سال‌های اولیه معاش وی چیزی نمی‌دانیم و سخنی از رابطه ها او با امام باقر(ع) نمی‌یابیم. روایتی نیز که صفار درباره انحراف ابوالخطاب در حین آن حضرت نقل کرده، خطا میباشد.[۱۰] گزارش‌هایی نیز درباره رابطه وی با امام درست گو(ع)، قبل از آنکه به بزرگنمایی گراید، در چنگ میباشد؛ در روایتی که کلینی به گزارش علی به عقبه آورده، ابوالخطاب سؤالات اصحاب امام درست گو(ع) را بر آن حضرت عرضه می‌کرده و جواب را برای اصحاب ارسال می‌داشته میباشد.[۱۱] حاکم نعمان نیز تصریح کرده که او قبل از انحراف، از بزرگان «دُعات» امام راست گو آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد (ع) بوده میباشد.[۱۲]
ابوالخطاب سال ۱۳۸ق بعد از قیام یاروهمدم یارانش در کوفه به‌امر والی بنی‌عباس کشته شد.[۱۳]

هم عصران
میان مشایخ ابوالخطاب در زمان آغازین حیات او از جابر بن یزید جعفی نیز ذکر شده‌اند.[۱۴] همینطور در منابع بیان شده که عده ای زیرا زرارة ابن اعین، هشام بن تندرست، محمد بن مسلم، حنان بن سدیر، حمران بن اعین، مفضل بن قدمت، اسحاق بن عمار ساباطی، عبدالاعلی (مولی آل سام)، علی بن عقبه و احتمالاً یونس بن طبیان از او حدیث شنیده‌اند.[۱۵] از بعضی گزارش‌ها برمی‌آید که ابوالخطاب با زید بن علی (درگذشته۱۲۲ق) نیز رابطه داشته میباشد.[۱۶]

منزلت ابوالخطاب
در کتاب ها امامیه، احادیثی یک‌سری به گزارش ابوالخطاب از امام راست گو (ع) قصه گردیده‌است و در بعضا از آن‌ها تصریح شده که‌این روایات مرتبط با وقتی میباشد که ابوالخطاب گمراه نشده بود.[۱۷] روضه خوان طوسی نیز در عدة الاصول خیال و خاطر نماد نموده است که امامیه بر روایاتی که ابوالخطاب در هم اکنون «استقامت» نقل می‌نموده است، پشت گرمی داشته، به مضمون آن‌ها کار می‌کرده‌اند.[۱۸]

در الضعفاء منسوب به ابن غضائری[۱۹] بر رخنه‌ این احادیث و شغل نکردن به آن ها تاکید گردیده‌است. از برخی احادیث بیان شده نیز اینگونه برمی‌آید که شماری از اصحاب امام درست گو (ع) شنیده‌های خویش از ابوالخطاب را که به گزارش امام (ع) بوده میباشد، بر آن حضرت عرضه می‌کرده‌اند.[۲۰] همینطور در احادیث متفاوت، از ابوالخطاب با عنا وین گناه کار، کافر، مشرک و معاند آفریدگار تعبیر و تفسیر گردیده است[۲۱] و در یک ماجرا که روحانی صدوق در الخصال[۲۲] به گزارش امام درستگو علیه‌السلام آورده میباشد، در تأویل آیه‌ها ۲۲۱-۲۲۲ از سوره شعراء، ابوالخطاب از افرادی شمرده شد‌ه‌است که شیطان بر آن ها نزول می‌نماید.

در بعضی احادیث منسوب به اهل بیت نیز، تصریح گردیده‌است که ابوالخطاب بر امام درست گو(ع) لاف می‌بسته[۲۳] و گفته‌های آن حضرت را تحریف می‌نموده است.[۲۴]

میل به بزرگنمایی و تکان سیاسی
درباره استارت تمایل ابوالخطاب به بزرگ نمایی، جز آنچه در متن «ام الکتاب» آمده میباشد، در منابع گزارش صریحی چشم نمیشود. روایتی که صفار[۲۵] از بزرگنمایی ابوالخطاب در حین امام باقر(ع) نقل کرده، اشتباه میباشد [۲۶] و همینطور ماجرا فرات کوفی[۲۷] درباره مجال میل وی به بزرگنمایی قبل از شهید شدن زید، نمی‌تواند صحیح باشد.[۲۸]

در حکایتی که زبیر بن بکار[۲۹] نقل نموده است، از ابوالخطاب در کنار مغیرة بن سعید و ذکر بن سمعان تحت عنوان مدعیان نبوت در محضر ابوالعباس سفاح (حکومت: ۱۳۲-۱۳۶ق) مذکور گردیده و ظاهراً از ابوالخطاب نیز همانند آن دو بدن، با تیتر «پیامبر مصلوب» خاطر شد‌ه‌است،[۳۰] اما مضمون ماجرا حمیری[۳۱] حکایت از آن دارااست که انحراف ابوالخطاب هنگامی بوده که امام کاظم(ع) در سنین کودکی به راز می‌برده میباشد، از این رو با اعتنا به تاریخ به دنیاآمدن امام کاظم(ع) (۱۲۸ یا این که ۱۲۹ق)، می‌قدرت مجال شروع غالیگری ابوالخطاب را نزدیک به ۱۳۵ق تقریب زد.

ادعای هدف ها انقلابی
از دانسته‌های معاش ابوالخطاب اینگونه برمی‌آید که وی همانند بعضا دیگر از غالیان قبل از خویش، مانند مغیرة بن سعید و ذکر بن سمعان تَبّان، اهدافی انقلابی را دنبال می‌نموده است و تفکرات غلوآمیز را تحت عنوان فلسفه‌ای برای حرکات انقلابی و وسیله‌ای برای ترغیب و تهییج پیروانش در ساخت و ساز و تداوم تکان به عمل می‌گرفته میباشد.[۳۲]

قیام
درباره کیفیت و مجال قیام او گزارش‌های متفاوتی در چنگ میباشد. در حالی که منابع متعدد تصریح کرده‌اند که ابوالخطاب با پیروانش در کوفه –هنگام ولایت عیسی بن موسی (۱۳۲-۱۴۷ق) از طرف خلیفه منصور- بر دستگاه خلافت خروج نموده است،[۳۳] از کیفیت کارایی آن‌ها درین قیام دانسته‌های متعددی در چنگ وجود ندارد. بعضا گفته‌اند که ابوالخطاب و اصحابش در کوفه[۳۴] در هیأت احرام، لبیک گویان جعفر بن محمد (ع) را ندا می‌کردند و به خدایی وی شهید شدن می‌دادند و همین موجب جایز شمردن قتل آنها از جانب حکومت شد. بعضا دیگر نیز نقل کرده‌اند که ابوالخطاب در حیطه کناسه کوفه چادر‌ای برپا کرد و در آنجا پیروانش را به عبادت امام راستگو (ع) فراخواند.[۳۵]

البته سعد بن عبدالله اشعری که گزارش مفصلی از مرگ آن‌ها به دست داده، هیچ اشاره‌ای بدین نکته‌ها نکرده میباشد. به داستان وی، ابوالخطاب و همراهانش که ۷۰ نفر بوده‌اند،[۳۶] در مسجد کوفه گرد آمده، اظهار زهدو تقوا و تنسک می‌کرده‌اند[۳۷] و هر شخصی از آن‌ها در کنار ستونی از ردیف‌های مسجد می‌نشسته، عموم را پنهانی به مسلک خویش فرا می‌خوانده میباشد. ابوحاتم رازی نیز نقل نموده است[۳۸] که اینان در دعوت خویش، عموم را به سوی امام درست گو (ع) فرا می‌خوانده‌اند. به هر روی چنانکه سعد اشعری افزوده میباشد،[۳۹] خبر آنها به عیسی بن موسی والی کوفه رسید. شکل گزارش اینگونه بوده که اینان اباحی گردیده، عموم را به نبوت ابوالخطاب می خوانند و اجتماع وی در مسجد تصنعی و مصنوعی و برای ظاهرسازی میباشد.[۴۰]

سپس عیسی بن موسی گروهی را برای دستگیری آن‌ها به جانب مسجد گسیل کرد و زیرا خطابیان بدن به تسلیم ندادند، درپی جدال مشقت بار تمامی آن‌ها کشته شدند و ابوالخطاب خویش به اسارت رفت. پس او‌را نزد عیسی بن موسی بردند و در دارالرزق، بر کرانه رود فرات گردن زدند و پیکر وی و اصحابش را بر صلیب کشیدند. بعداز چندی پیکرها را سوزانیدند و رمز آنها را برای منصور خلیفه عباسی فرستادند.[۴۱]

از تاریخ این داستان گزارش دقیقی در چنگ وجود ندارد، صرفا بنابر روایتی که کشی نقل نموده است، دو بدن از اصحاب امام راست گو علیه‌السلام در محضر آن امام در ۱۳۸ق کلام از مرگ ابوالخطاب و اصحابش به فی مابین آورده‌اند و چنانکه از مضمون عبارت آن دو برمی‌آید، گویی مرگ ابوالخطاب در به عبارتی سال پیش آمده بوده میباشد.[۴۲] با این درحال حاضر، در داستان سعد اشعری[۴۳] بیان شده میباشد که بعداز کشتار ابوالخطاب و یارانش، رمز آنها‌را یک‌سری روزی در شهر بغداد آویختند، اما با دقت به اینکه بغداد در دهه ۴۰ از سده ۲ق سازه گردیده، محتمل میباشد که در‌این داستان خواسته از شهر بغداد، شهرک هاشمیه باشد که در آن مجال پایگاه منصور بوده میباشد.[۴۴]

طریقه


اَبوالْخَطّاب مُحمّد بن اَبی زینب مِقلاص اَسَدی (درگذشت:۱۳۸ق) ملقب به بَرّاد اَجدَع و از راویان و یاران امام درست گو علیه‌السلام که ابعاد عقاید بزرگ نمایی‌آمیز پیدا کرد و در منابع از وی تحت عنوان بنیانگذار فرقه خَطّابیه حافظه گردیده است. همینطور وی از او‌لین اشخاص قیام‌کننده علیه بنی‌عباس بود. در بعضی منابع از او تحت عنوان یکی‌از محور گذاران اسماعیلیه و نیز در شمار رتبه «ابواب» در سلسله مراتب مقدس نصیریه مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد ذکر شده‌اند.

معاش
در منابع متفاوت از او به لقب‌های ابوالخطاب، ابواسماعیل و ابوالطیبات (یا این که ابوالظیبات و ابوالظیبان) حافظه گردیده‌است.[۱] برای وی کنیه بَرّاد که کشی[۲] بدان اشاره کرده[۳] و زرّاد به عمل رفته میباشد.[۴] در منابع نصیری نیز از ابوالخطاب با تیتر کاهلی (و‌ گاه کابل) مذکور شد‌ه‌است.[۵] مقریزی[۶] اسم او‌را محمد بن ابی ثور، یا این که ابی یزید ضبط کرده و علامه حلی[۷] به گزارش روضه خوان صدوق اورا زید می‌نامد.[۸] که بیان شده هر دو رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد خطا کرده‌اند.

ابوالخطاب کوفی و از موالی خویشاوندان بنی اسد بود.[۹] درباره تاریخ به دنیا آمدن و سال‌های اولیه معاش وی چیزی نمی‌دانیم و سخنی از رابطه ها او با امام باقر(ع) نمی‌یابیم. روایتی نیز که صفار درباره انحراف ابوالخطاب در حین آن حضرت نقل کرده، خطا میباشد.[۱۰] گزارش‌هایی نیز درباره رابطه وی با امام درست گو(ع)، قبل از آنکه به بزرگنمایی گراید، در چنگ میباشد؛ در روایتی که کلینی به گزارش علی به عقبه آورده، ابوالخطاب سؤالات اصحاب امام درست گو(ع) را بر آن حضرت عرضه می‌کرده و جواب را برای اصحاب ارسال می‌داشته میباشد.[۱۱] حاکم نعمان نیز تصریح کرده که او قبل از انحراف، از بزرگان «دُعات» امام راست گو آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد (ع) بوده میباشد.[۱۲]
ابوالخطاب سال ۱۳۸ق بعد از قیام یاروهمدم یارانش در کوفه به‌امر والی بنی‌عباس کشته شد.[۱۳]

هم عصران
میان مشایخ ابوالخطاب در زمان آغازین حیات او از جابر بن یزید جعفی نیز ذکر شده‌اند.[۱۴] همینطور در منابع بیان شده که عده ای زیرا زرارة ابن اعین، هشام بن تندرست، محمد بن مسلم، حنان بن سدیر، حمران بن اعین، مفضل بن قدمت، اسحاق بن عمار ساباطی، عبدالاعلی (مولی آل سام)، علی بن عقبه و احتمالاً یونس بن طبیان از او حدیث شنیده‌اند.[۱۵] از بعضی گزارش‌ها برمی‌آید که ابوالخطاب با زید بن علی (درگذشته۱۲۲ق) نیز رابطه داشته میباشد.[۱۶]

منزلت ابوالخطاب
در کتاب ها امامیه، احادیثی یک‌سری به گزارش ابوالخطاب از امام راست گو (ع) قصه گردیده‌است و در بعضا از آن‌ها تصریح شده که‌این روایات مرتبط با وقتی میباشد که ابوالخطاب گمراه نشده بود.[۱۷] روضه خوان طوسی نیز در عدة الاصول خیال و خاطر نماد نموده است که امامیه بر روایاتی که ابوالخطاب در هم اکنون «استقامت» نقل می‌نموده است، پشت گرمی داشته، به مضمون آن‌ها کار می‌کرده‌اند.[۱۸]

در الضعفاء منسوب به ابن غضائری[۱۹] بر رخنه‌ این احادیث و شغل نکردن به آن ها تاکید گردیده‌است. از برخی احادیث بیان شده نیز اینگونه برمی‌آید که شماری از اصحاب امام درست گو (ع) شنیده‌های خویش از ابوالخطاب را که به گزارش امام (ع) بوده میباشد، بر آن حضرت عرضه می‌کرده‌اند.[۲۰] همینطور در احادیث متفاوت، از ابوالخطاب با عنا وین گناه کار، کافر، مشرک و معاند آفریدگار تعبیر و تفسیر گردیده است[۲۱] و در یک ماجرا که روحانی صدوق در الخصال[۲۲] به گزارش امام درستگو علیه‌السلام آورده میباشد، در تأویل آیه‌ها ۲۲۱-۲۲۲ از سوره شعراء، ابوالخطاب از افرادی شمرده شد‌ه‌است که شیطان بر آن ها نزول می‌نماید.

در بعضی احادیث منسوب به اهل بیت نیز، تصریح گردیده‌است که ابوالخطاب بر امام درست گو(ع) لاف می‌بسته[۲۳] و گفته‌های آن حضرت را تحریف می‌نموده است.[۲۴]

میل به بزرگنمایی و تکان سیاسی
درباره استارت تمایل ابوالخطاب به بزرگ نمایی، جز آنچه در متن «ام الکتاب» آمده میباشد، در منابع گزارش صریحی چشم نمیشود. روایتی که صفار[۲۵] از بزرگنمایی ابوالخطاب در حین امام باقر(ع) نقل کرده، اشتباه میباشد [۲۶] و همینطور ماجرا فرات کوفی[۲۷] درباره مجال میل وی به بزرگنمایی قبل از شهید شدن زید، نمی‌تواند صحیح باشد.[۲۸]

در حکایتی که زبیر بن بکار[۲۹] نقل نموده است، از ابوالخطاب در کنار مغیرة بن سعید و ذکر بن سمعان تحت عنوان مدعیان نبوت در محضر ابوالعباس سفاح (حکومت: ۱۳۲-۱۳۶ق) مذکور گردیده و ظاهراً از ابوالخطاب نیز همانند آن دو بدن، با تیتر «پیامبر مصلوب» خاطر شد‌ه‌است،[۳۰] اما مضمون ماجرا حمیری[۳۱] حکایت از آن دارااست که انحراف ابوالخطاب هنگامی بوده که امام کاظم(ع) در سنین کودکی به راز می‌برده میباشد، از این رو با اعتنا به تاریخ به دنیاآمدن امام کاظم(ع) (۱۲۸ یا این که ۱۲۹ق)، می‌قدرت مجال شروع غالیگری ابوالخطاب را نزدیک به ۱۳۵ق تقریب زد.

ادعای هدف ها انقلابی
از دانسته‌های معاش ابوالخطاب اینگونه برمی‌آید که وی همانند بعضا دیگر از غالیان قبل از خویش، مانند مغیرة بن سعید و ذکر بن سمعان تَبّان، اهدافی انقلابی را دنبال می‌نموده است و تفکرات غلوآمیز را تحت عنوان فلسفه‌ای برای حرکات انقلابی و وسیله‌ای برای ترغیب و تهییج پیروانش در ساخت و ساز و تداوم تکان به عمل می‌گرفته میباشد.[۳۲]

قیام
درباره کیفیت و مجال قیام او گزارش‌های متفاوتی در چنگ میباشد. در حالی که منابع متعدد تصریح کرده‌اند که ابوالخطاب با پیروانش در کوفه –هنگام ولایت عیسی بن موسی (۱۳۲-۱۴۷ق) از طرف خلیفه منصور- بر دستگاه خلافت خروج نموده است،[۳۳] از کیفیت کارایی آن‌ها درین قیام دانسته‌های متعددی در چنگ وجود ندارد. بعضا گفته‌اند که ابوالخطاب و اصحابش در کوفه[۳۴] در هیأت احرام، لبیک گویان جعفر بن محمد (ع) را ندا می‌کردند و به خدایی وی شهید شدن می‌دادند و همین موجب جایز شمردن قتل آنها از جانب حکومت شد. بعضا دیگر نیز نقل کرده‌اند که ابوالخطاب در حیطه کناسه کوفه چادر‌ای برپا کرد و در آنجا پیروانش را به عبادت امام راستگو (ع) فراخواند.[۳۵]

البته سعد بن عبدالله اشعری که گزارش مفصلی از مرگ آن‌ها به دست داده، هیچ اشاره‌ای بدین نکته‌ها نکرده میباشد. به داستان وی، ابوالخطاب و همراهانش که ۷۰ نفر بوده‌اند،[۳۶] در مسجد کوفه گرد آمده، اظهار زهدو تقوا و تنسک می‌کرده‌اند[۳۷] و هر شخصی از آن‌ها در کنار ستونی از ردیف‌های مسجد می‌نشسته، عموم را پنهانی به مسلک خویش فرا می‌خوانده میباشد. ابوحاتم رازی نیز نقل نموده است[۳۸] که اینان در دعوت خویش، عموم را به سوی امام درست گو (ع) فرا می‌خوانده‌اند. به هر روی چنانکه سعد اشعری افزوده میباشد،[۳۹] خبر آنها به عیسی بن موسی والی کوفه رسید. شکل گزارش اینگونه بوده که اینان اباحی گردیده، عموم را به نبوت ابوالخطاب می خوانند و اجتماع وی در مسجد تصنعی و مصنوعی و برای ظاهرسازی میباشد.[۴۰]

سپس عیسی بن موسی گروهی را برای دستگیری آن‌ها به جانب مسجد گسیل کرد و زیرا خطابیان بدن به تسلیم ندادند، درپی جدال مشقت بار تمامی آن‌ها کشته شدند و ابوالخطاب خویش به اسارت رفت. پس او‌را نزد عیسی بن موسی بردند و در دارالرزق، بر کرانه رود فرات گردن زدند و پیکر وی و اصحابش را بر صلیب کشیدند. بعداز چندی پیکرها را سوزانیدند و رمز آنها را برای منصور خلیفه عباسی فرستادند.[۴۱]

از تاریخ این داستان گزارش دقیقی در چنگ وجود ندارد، صرفا بنابر روایتی که کشی نقل نموده است، دو بدن از اصحاب امام راست گو علیه‌السلام در محضر آن امام در ۱۳۸ق کلام از مرگ ابوالخطاب و اصحابش به فی مابین آورده‌اند و چنانکه از مضمون عبارت آن دو برمی‌آید، گویی مرگ ابوالخطاب در به عبارتی سال پیش آمده بوده میباشد.[۴۲] با این درحال حاضر، در داستان سعد اشعری[۴۳] بیان شده میباشد که بعداز کشتار ابوالخطاب و یارانش، رمز آنها‌را یک‌سری روزی در شهر بغداد آویختند، اما با دقت به اینکه بغداد در دهه ۴۰ از سده ۲ق سازه گردیده، محتمل میباشد که در‌این داستان خواسته از شهر بغداد، شهرک هاشمیه باشد که در آن مجال پایگاه منصور بوده میباشد.[۴۴]

طریقه

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 61

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 619
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه