ادعای وصایت امام(ع)
به گفته سعد اشعری، ابوالخطاب ابتدا مدعا بود که امام راست گو(ع) اورا وصی خویش قرار داده و نام اعظم الهی را به او آموخته میباشد. چندی آنگاه مدعا شد که «رسول» میباشد و بعد از آن ادعای «رسالت» کرد. آن گاه خاطرنشان کرد که از ملائک میباشد و پیامبر معبود به سوی اهل زمین میباشد.[۴۵] همو افزوده میباشد کهاین دعوی اخیر ابوالخطاب پیرو آن بود که او مدعا شد خویش امام درست گو علیهالسلام میباشد که در شکلهای متفاوت تجلی مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد مینماید.[۴۶]
بزرگنمایی راجعبه ائمه(ع)
گزارش سعد اشعری، حکایت از آن دارااست که خطابیه اول، امام درستگو(ع) را معبود میپنداشتند و ابوالخطاب را پیامبری مرسل که امام درست گو(ع) اورا پیامبر و دستور به طاعت او نموده است.[۴۷] این گزارش اشعری را دیگر منابع، مثلا احادیث مختلفی که کشی[۴۸] نقل نموده است، پذیرش مینماید. سعد اشعری میافزاید که خطابیه – که منظور از آنها خطابیه اولیه میباشد، و به طور طبیعیً در رأس آنها ابوالخطاب جایدارد- معتقد بودند که بایستی در هر وقتی دو پیامبر بین باشد و نباید زمین از وجود آن دو خالی باشد؛ یکیاز ناطق و دیگری صامت. نخست محمد صلی الله علیه و آله ناطق بود و در طی او علی علیهالسلام، رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد صامت.[۴۹]
بغدادی نیز گفته میباشد که خطابیه درباره کلیه ائمه اینگونه اعتقادی داشتهاند و در طی امام درستگو(ع) آن حضرت را ناطق و ابوالخطاب را صامت میانگاشتند و بر این اعتقاد بودند که بعداز امام راستگو علیهالسلام، ابوالخطاب ناطق آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میباشد.[۵۰]
به هر روی چنانکه مراعات میگردد، محور اندیشه ابوالخطاب بر نوعی بزرگنمایی درباره ائمه، خصوصاً امام راستگو(ع) مبتنی بود. ابوالخطاب، آنگاه که اذهان غالیانه خویش را عرضه کرد، با مخالفت شدید امام درستگو(ع) روبرو شد و بنابر احادیث متفاوت، امام(ع)، وی و پیروانش را در موضع ها مختلف لعن و نفرین کرد و اصحاب خویش را متوجه گمراهی ابوالخطاب نمود.[۵۱]
مطرود امام درست گو(ع)
در بعضی احادیث آمده میباشد که ابوالخطاب بعداز انحراف،گاه همانند پیشین به سرویس امام درستگو(ع) می سید، البته آن حضرت اورا از خویش به دور میکرد.[۵۲] یک توشه نیز امام علیهالسلام درضمن طومارای به او، گفتههای اورا تکذیب نموده است.[۵۳]
ازآنجاکه تیمهای متعدد غلات در سدههای ۲و۳ق/۸و۹م به فرد ابوالخطاب رغبت داشتند، در توقیعی منسوب به امام غایب، ابوالخطاب و اصحابش، آیتم لعن حضرت واقع گردیده، از آنها اعلام برائت گردیدهاست.[۵۴]
به هر روی اینهمه احادیث در عیب گیری ابوالخطاب موجب گردیدهاست که او در اثرها امامیه همواره تحت عنوان یک شخصیت منفی به شمار آید.[۵۵]
همینطور در منابع اسماعیلی مرتبط با زمان فاطمی و بعداز آنف به مشقت از ابوالخطاب عیب گیری گردیده و تحت عنوان غالی و کافر شناسانده شدهاست.[۵۶] گفتنی میباشد که جعفر بن منصور الیمن[۵۷] حکایتی ساختگی منسوب به اسماعیل در زمان کودکی نقل کرده که شامل قدح ابوالخطاب به دلیل بزرگنمایی او میباشد، در حالی که به هنگام غالیگری ابوالخطاب، اسماعیل مردی بی نقص بوده میباشد. با اینهمه در فرمان المنجمین از اثر ها اصلی اسماعیلیان نزاری، در زمره مشاهیر اصحاب امام درستگو علیهالسلام، اولیه از ابوالخطاب و بعداز آن از مفضل، جابر بن حیان و عبدالله بن خوش یمن خاطر میگردد.[۵۸]
رویکرد سیاسی
در منابع، دربارهی برخی نظرگاههای ابوالخطاب و خطابیان و نیز طرزهای سیاسی او کلام رفته میباشد، مثلا اینکه او بر پیروانش واجب کرده بود که برای عایدی رسانی به هم کیشان خویش در کارها مرتبط با اموال، نفوس و زنان در قبال معارضان مذهبی به لاف شهید شدن دهند.[۵۹] بر این محور اکثری از فقهای اهل سنت در دعوا شهیدشدن «اهل الاهواء» گرچه اکثر وقت ها، شهیدشدن آنانرا منوط بر اینکه عادل باشند، پذیرفتهاند، اما خطابیه را به دلیل خصلت شهیدشدن لاف از این گردآوری مستثنی کردهاند.[۶۰]
همینطور اورده شده میباشد که ابوالخطاب مدعا بود که میبایست نماز مغرب را مجال «ذهاب حمره مشرقیه» و هنگام «اشتباک نجوم» به مکان آورد، در شرایطیکه که بعضا احادیث به گزارش امام درستگو علیهالسلام خلال آنکه هنگام مغرب را فرصت «ذهاب حمره مشرقیه» شمردهاند، ابوالخطاب را به دلیل این نظرگاه او ملامت کردهاند.[۶۱]
ابوالخطاب و مذهبها متعدد غالی
غیروابسته از خطابیه اول که ارتباط آشکاری با ابوالخطاب داشتند، تیمهای متعدد خطابیه بعد از ابوالخطاب، به شخصیتهای دیگری نیز متمایل شدند و معمولاً در کنار اطمینان به ابوالخطاب و حتیگاه با طرد او، به سیرتکاملای شخصیت دیگری را هم مطرح میکردند.[۶۲] این دستههاگاه نظرها خاصی درباره ابوالخطاب عرضه میکردند که با اعتقادات خطابیه اولیه بیگانه بود.
اسماعیلیه
غیروابسته از خطابیه، میان رهروان محمد بن اسماعیل نیز اشخاصی بودهاند که با داشتن میلهای تند غالیانه، برای ابوالخطاب مقام ویژهای قائل بودند و در سلسله مراتب مقدسان خویش، منزلت «باب» را که بعداز سکو «مضمون» و «نام» قرار می گیرد، برای او میشناختندو همواره شخصیت او را با سلمان فارسی مقایسه میکردند. از این رو طبیعی بود که لعن امام راست گو(ع) را عملی از روی تقیه به اکانت میآوردند و احادیث بخش اعظمی را به گزارش آن حضرت و دیگر امامان در فضائل و مناقب ابوالخطاب ماجرا نمایند.[۶۳]
ابوالخطاب در ام الکتاب
ادعای وصایت امام(ع)
به گفته سعد اشعری، ابوالخطاب ابتدا مدعا بود که امام راست گو(ع) اورا وصی خویش قرار داده و نام اعظم الهی را به او آموخته میباشد. چندی آنگاه مدعا شد که «رسول» میباشد و بعد از آن ادعای «رسالت» کرد. آن گاه خاطرنشان کرد که از ملائک میباشد و پیامبر معبود به سوی اهل زمین میباشد.[۴۵] همو افزوده میباشد کهاین دعوی اخیر ابوالخطاب پیرو آن بود که او مدعا شد خویش امام درست گو علیهالسلام میباشد که در شکلهای متفاوت تجلی مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد مینماید.[۴۶]
بزرگنمایی راجعبه ائمه(ع)
گزارش سعد اشعری، حکایت از آن دارااست که خطابیه اول، امام درستگو(ع) را معبود میپنداشتند و ابوالخطاب را پیامبری مرسل که امام درست گو(ع) اورا پیامبر و دستور به طاعت او نموده است.[۴۷] این گزارش اشعری را دیگر منابع، مثلا احادیث مختلفی که کشی[۴۸] نقل نموده است، پذیرش مینماید. سعد اشعری میافزاید که خطابیه – که منظور از آنها خطابیه اولیه میباشد، و به طور طبیعیً در رأس آنها ابوالخطاب جایدارد- معتقد بودند که بایستی در هر وقتی دو پیامبر بین باشد و نباید زمین از وجود آن دو خالی باشد؛ یکیاز ناطق و دیگری صامت. نخست محمد صلی الله علیه و آله ناطق بود و در طی او علی علیهالسلام، رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد صامت.[۴۹]
بغدادی نیز گفته میباشد که خطابیه درباره کلیه ائمه اینگونه اعتقادی داشتهاند و در طی امام درستگو(ع) آن حضرت را ناطق و ابوالخطاب را صامت میانگاشتند و بر این اعتقاد بودند که بعداز امام راستگو علیهالسلام، ابوالخطاب ناطق آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میباشد.[۵۰]
به هر روی چنانکه مراعات میگردد، محور اندیشه ابوالخطاب بر نوعی بزرگنمایی درباره ائمه، خصوصاً امام راستگو(ع) مبتنی بود. ابوالخطاب، آنگاه که اذهان غالیانه خویش را عرضه کرد، با مخالفت شدید امام درستگو(ع) روبرو شد و بنابر احادیث متفاوت، امام(ع)، وی و پیروانش را در موضع ها مختلف لعن و نفرین کرد و اصحاب خویش را متوجه گمراهی ابوالخطاب نمود.[۵۱]
مطرود امام درست گو(ع)
در بعضی احادیث آمده میباشد که ابوالخطاب بعداز انحراف،گاه همانند پیشین به سرویس امام درستگو(ع) می سید، البته آن حضرت اورا از خویش به دور میکرد.[۵۲] یک توشه نیز امام علیهالسلام درضمن طومارای به او، گفتههای اورا تکذیب نموده است.[۵۳]
ازآنجاکه تیمهای متعدد غلات در سدههای ۲و۳ق/۸و۹م به فرد ابوالخطاب رغبت داشتند، در توقیعی منسوب به امام غایب، ابوالخطاب و اصحابش، آیتم لعن حضرت واقع گردیده، از آنها اعلام برائت گردیدهاست.[۵۴]
به هر روی اینهمه احادیث در عیب گیری ابوالخطاب موجب گردیدهاست که او در اثرها امامیه همواره تحت عنوان یک شخصیت منفی به شمار آید.[۵۵]
همینطور در منابع اسماعیلی مرتبط با زمان فاطمی و بعداز آنف به مشقت از ابوالخطاب عیب گیری گردیده و تحت عنوان غالی و کافر شناسانده شدهاست.[۵۶] گفتنی میباشد که جعفر بن منصور الیمن[۵۷] حکایتی ساختگی منسوب به اسماعیل در زمان کودکی نقل کرده که شامل قدح ابوالخطاب به دلیل بزرگنمایی او میباشد، در حالی که به هنگام غالیگری ابوالخطاب، اسماعیل مردی بی نقص بوده میباشد. با اینهمه در فرمان المنجمین از اثر ها اصلی اسماعیلیان نزاری، در زمره مشاهیر اصحاب امام درستگو علیهالسلام، اولیه از ابوالخطاب و بعداز آن از مفضل، جابر بن حیان و عبدالله بن خوش یمن خاطر میگردد.[۵۸]
رویکرد سیاسی
در منابع، دربارهی برخی نظرگاههای ابوالخطاب و خطابیان و نیز طرزهای سیاسی او کلام رفته میباشد، مثلا اینکه او بر پیروانش واجب کرده بود که برای عایدی رسانی به هم کیشان خویش در کارها مرتبط با اموال، نفوس و زنان در قبال معارضان مذهبی به لاف شهید شدن دهند.[۵۹] بر این محور اکثری از فقهای اهل سنت در دعوا شهیدشدن «اهل الاهواء» گرچه اکثر وقت ها، شهیدشدن آنانرا منوط بر اینکه عادل باشند، پذیرفتهاند، اما خطابیه را به دلیل خصلت شهیدشدن لاف از این گردآوری مستثنی کردهاند.[۶۰]
همینطور اورده شده میباشد که ابوالخطاب مدعا بود که میبایست نماز مغرب را مجال «ذهاب حمره مشرقیه» و هنگام «اشتباک نجوم» به مکان آورد، در شرایطیکه که بعضا احادیث به گزارش امام درستگو علیهالسلام خلال آنکه هنگام مغرب را فرصت «ذهاب حمره مشرقیه» شمردهاند، ابوالخطاب را به دلیل این نظرگاه او ملامت کردهاند.[۶۱]
ابوالخطاب و مذهبها متعدد غالی
غیروابسته از خطابیه اول که ارتباط آشکاری با ابوالخطاب داشتند، تیمهای متعدد خطابیه بعد از ابوالخطاب، به شخصیتهای دیگری نیز متمایل شدند و معمولاً در کنار اطمینان به ابوالخطاب و حتیگاه با طرد او، به سیرتکاملای شخصیت دیگری را هم مطرح میکردند.[۶۲] این دستههاگاه نظرها خاصی درباره ابوالخطاب عرضه میکردند که با اعتقادات خطابیه اولیه بیگانه بود.
اسماعیلیه
غیروابسته از خطابیه، میان رهروان محمد بن اسماعیل نیز اشخاصی بودهاند که با داشتن میلهای تند غالیانه، برای ابوالخطاب مقام ویژهای قائل بودند و در سلسله مراتب مقدسان خویش، منزلت «باب» را که بعداز سکو «مضمون» و «نام» قرار می گیرد، برای او میشناختندو همواره شخصیت او را با سلمان فارسی مقایسه میکردند. از این رو طبیعی بود که لعن امام راست گو(ع) را عملی از روی تقیه به اکانت میآوردند و احادیث بخش اعظمی را به گزارش آن حضرت و دیگر امامان در فضائل و مناقب ابوالخطاب ماجرا نمایند.[۶۳]
ابوالخطاب در ام الکتاب

جایگاه تاریخی و معنوی نام امام حسن مجتبی (ع) در مسجد فکوری مشهد