از شاگردان امام راست گو(ع)، فقیهان و محدثان شناختهگردیده مدینه و بغداد بود. او از مدینه به بغداد هجرت کرد و آیتم احترام هارون عباسی قرار گرفت. وی خلال گماشته شدن به منصب قضاوت، متولی بیتالمال شهر نیز شد.اهلسنت ابراهیم را دارنده احادیث فراوان دانستهاند؛ به این دلیلکه تعداد روایاتی که وی در ذهن داشت، بیش تر از ۱۷ هزار حدیث مذکور میباشد. احادیث وی در کتاب ها صحاح سته نیز آمده میباشد. وی از شاگردان پدرش سعد و هشام بن عروه دانسته گردیده و از اشخاصی زیرا احمد بن حنبل و ابوداود الطیالسی بهتیتر شاگردان وی مذکور مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد گردیدهاست.
در باب مذهب وی اختلافلحاظ وجود دارااست. برخی از رجالیان با دقت به ظواهر حرف روحانی طوسی، اورا امامیمذهب قلمداد کرده و بقیه افراد خموشی عالمان اهلسنت درباره اورا دلیلی بر سنی بودن وی دانستهاند. خلا داده ها درباره معاش وی باعث گردیدهاست که جمعای از عالمان دانش رجال شیعه، اورا فردی مجهول دانسته و یا این که درباره وثاقت وی اظهارنظر نکنند؛ این در حالی میباشد که عالمان اهلسنت اورا ثقه و گزینه پشت گرمی قلمداد رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد کردهاند.
معرفی اجمالی ،ابراهیم بن سعد بن ابراهیم القرشی که به وی ابراهیم بن سعد الزهری نیز نقل شده[۱] از اصحاب امام درست گو(ع)[۲] و یکیاز فقیهان[۳] و از محدثان دارای اسم و رسم شهر مدینه بوده[۴] که عالمان بلندمرتبه سه شهر کوفه، بصره و بغداد به دنبال وی خوانده آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد گردیدهاند.[۵]
نسب وی به عبدالرحمن بن عوف از صحابه بلندمرتبه رسول(ص) می رسد؛[۶] به همین عامل به وی کنیه عوفی نیز دادهاند[۷] و از آن جهت که جد وی عبدالرحمن بن عوف از طایفه بنیزهره بود، به زُهَری نیز آوازه دارااست.[۸] لقب ابراهیم، ابواسحاق[۹] المدنی[۱۰] یا این که المدینی[۱۱] میباشد. به وی روحانی الشافعی[۱۲] نیز اورده شده میباشد. در ویژگی ها ظاهری وی بیان شده میباشد که شخصی سیاهروی بود.[۱۳]
ابراهیم در سال ۱۰۸ق[۱۴] یا این که ۱۱۰ق زاده شد.[۱۵] اورا از تابعینِ تابعین[۱۶] و از عالمان، متکلمان و حافظان قرآن[۱۷] مستقر بغداد دانستهاند.[۱۸] او مسند قضاوت و بیان حدیث را همانند پدرش[۱۹] در مدینه به ذمه داشت،[۲۰] ولی بعد از مدتی به بغداد رفت و آیتم احترام هارون عباسی خلیفه عباسی قرار گرفته[۲۱] و به منصب قضاوت رسید،[۲۲] متولی بیتالمال شهر شد[۲۳] و تا پایان قدمت در آن شهر ماند.[۲۴] ابنعساکر مولف کتاب تاریخ مدینة دمشق احتمال دیگری بر طبق هم خوانی این اسم با شخص دیگری بهاسم ابومخنف، لوط بن یحیی، را آیتم رسیدگی قرار داده میباشد.[۲۵]
زرکلی مولف کتاب الاعلام اعتقاد دارد که ابراهیم موسیقیدان نیز بوده میباشد؛[۲۶] راجعبه اگاهی وی از غنا و موسیقی گزارشهایی نام برده میباشد.[۲۷] بیان شده که ابراهیم، سماع را حلال میدانسته و به یار نواختن ساز عود خوانندگی می کرد.[۲۸]
وفات اورا در سال ۱۸۳ق[۲۹] یا این که ۱۸۴ق[۳۰] یا این که ۱۸۵ق[۳۱] و در شهر مدینه[۳۲] یا این که بغداد[۳۳] و در ۷۵ سالگی[۳۴] دانستهاند. خطیب بغدادی اعتقاد دارد که در سال ۱۸۴ق به بغداد رفت و در به عبارتی سال از عالم رفت.[۳۵]
اثری از ابرهیم بن سعد در بیست ورقه مانده میباشد که به ورژن ابراهیم آوازه داراست[۳۶] و بوسیله یک سری منتشر کننده به چاپ رسیده میباشد.[۳۷]
راوی حدیث
اهلسنت ابراهیم بن سعد را دارنده روایات فراوان دانستهاند.[۳۸] اسم وی در سلسله اوراق احادیث کتاب ها صحاح سته، درست بخاری،[۳۹] درست مسلم،[۴۰] سنن ابنماجه،[۴۱] سنن ترمذی[۴۲] و نسائی[۴۳] نام برده میباشد. اورده شده میباشد که وی بیش تر از ۱۷ هزار حدیث[۴۴] در موضوع احکام در ذهن داشته میباشد.[۴۵] جمعای گفتهاند که محفوظات وی بیشتر از کلیه عموم اهل مدینه بود[۴۶] و این موردها غیر از روایاتی میباشد که در موضوع تاریخ نبردها (مَغازی) به خیال داشت؛[۴۷] بهسیرتکاملای که اورا کثیرالحفظ در قصص و مغازی نیز دانستهاند.[۴۸] وی احادیث مغازی را از محمد بن اسحاق واقدی نقل میکرد.[۴۹]
اساتید و شاگردان
ابراهیم از پدرش سعد، هشام بن عروه،[۵۰] محمد بن اسحاق[۵۱] و همینطور پارسا بن کیسان، الزهری و دیگرافراد ماجرا کرده[۵۲] و کسانی زیرا ابوداود الطیالسی، احمد بن حنبل[۵۳] یزید بن الهاد، محمد بن الصباح، الولید بن کثیر و سایر افراد از وی قصه نقل کردهاند.[۵۴]
مذهب و وثاقت
عبدالله مامقانی از عالمان رجال شیعه با دقت به ظواهر صحبت روحانی طوسی، ابراهیم بن سعد را امامیمذهب دانسته میباشد[۵۵] و حتی بعضا اورا از امامیان حمدگردیده معرفی کردهاند.[۵۶] مولف قاموس الرجال اورا سنیمذهب دانسته میباشد؛ چون به اعتقاد وی، رجال نام برده در کتاب روحانی طوسی عام بوده و مشمول تمامی اصحاب امامان از مذهبها متفاوت می گردد.[۵۷] بهگفته او، بی سر و صدا عالمان اهلسنت درباره وی و تبهکار نکردنش به تشیع دلیلی بر سنی بودن او میباشد.[۵۸]
سید محسن امین بر آن میباشد که شیعه بودن او قطعی وجود ندارد[۵۹] و بیان اسم وی در کتابش اعیان الشیعه بهخیال آن میباشد که علمای شیعه احتمال شیعه بودنش را زیاد دانستهاند.[۶۰] نراقی مولف کتاب شعب المقال با اشاره به عهدوپیمان ابنحجر مطابق وثاقت ابراهیم، این نظر را دارد که شهید شدن ابنحجر برای شیعهها اعتباری ندارد.[۶۱]
داده ها نادر درباره معاش وی منجر گردیدهاست که بعضا عالمان دانش رجال شیعه اورا فردی مجهول دانسته[۶۲] و یا این که دربارهی وثاقت وی اظهارنظر نکنند و صرفا به مطرح شدن شاگردیش از امام راست گو(ع) بسنده نمایند.[۶۳]
اهلسنت ابراهیم بن سعد را ثقه دانستهاند؛[۶۴] بهسیرتکاملای که در پارهای از گزارشها اورا از علمای ثقه و آیتم اعتقاد دانسته[۶۵] و در نقل حدیث به وی اتکا بی نقص داشتهاند.[۶۶]
پانویس
ابومخرمه، قلادة النحر، ۱۴۲۸ق، ج۲، ص۲۸۵.
روضه خوان طوسی، رجال الطوسی، ۱۳۷۳ش، ص۱۵۶.
ابنالعماد الحنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۳۸۰.
سزگین، تاریخ التراث العربی، ۱۴۱۲ق، قسم۱، ج۱، ص۱۷۶.
ابنالعماد الحنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۳۸۰.
بندنیجی قادری، جامع الأنوار، ۱۴۲۲ق، ص۱۷۹.
شبستری، الفائق، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۴۱.
شوشتری، قاموس الرجال، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۸۷.
نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ۱۴۳۰ق، ص۷۷؛ بندنیجی قادری، جامع الأنوار، ۱۴۲۲ق، ص۱۷۹.
حسینی، التذکرة بمعرفة رجال الکتب العشرة، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۱۹؛ تفرشی، عیب گیری الرجال، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۶۲.
ابومخرمه، قلادة النحر، ۱۴۲۸ق، ج۲، ص۲۸۵.
نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ۱۴۳۰ق، ص۷۷.
صفدی، الوافی بالوفیات، ۱۴۰۱ق، ج۵، ص۳۵۲.
بندنیجی قادری، جامع الأنوار، ۱۴۲۲ق، ص۱۷۹؛ امین، أعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۱۳۹.
ابومخرمه، قلادة النحر، ۱۴۲۸ق، ج۲، ص۲۸۵.
نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ۱۴۳۰ق، ص۷۷-۷۸.
شبستری، الفائق، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۴۱.
امین، أعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۱۳۹؛ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ۱۴۳۰ق، ص۷۷.
صفدی، الوافی بالوفیات، ۱۴۰۱ق، ج۵، ص۳۵۲.
ابنالعماد الحنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۳۸۰؛ شبستری، الفائق، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۴۱.
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد؛ ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۸۲.؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ۱۴۰۱ق، ج۵، ص۳۵۲.
شبستری، الفائق، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۴۱.
ابنسعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۷، ص۲۳۴؛ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ۱۴۳۰ق، ص۷۸؛ شبستری، الفائق، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۴۱.
قمی، الکنی و الألقاب، ۱۴۲۹ق، ص۲۹۵.
ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۳۹۹.
زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۱، ص۴۰.
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۸۲؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ۱۴۰۱ق، ج۵، ص۳۵۲.
زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۱، ص۴۰.
ابنسعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۴۷۵، ج۷، ص۲۳۴؛ بندنیجی قادری، جامع الأنوار، ۱۴۲۲ق، ص۱۷۹؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ۱۴۰۱ق، ج۵، ص۳۵۳.
ذهبی، الإعلام بوفیات الأعلام، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۱۷؛ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ۱۴۳۰ق، ص۷۸؛ ابنالعماد الحنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۳۸۰.
قمی، الکنی و الألقاب، مکتبة الصدر، ج۲، ص۳۰۲؛ استرآبادی، منهج المقال، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۲۷۹.
ابومخرمه، قلادة النحر، ۱۴۲۸ق، ج۲، ص۲۸۵.
بندنیجی قادری، جامع الأنوار، ۱۴۲۲ق، ص۱۷۹.
ابنسعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۴۷۵؛ ابنالعماد الحنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۳۸۰؛ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ۱۴۳۰ق، ص۷۸.
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۸۲.
زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۱، ص۴۰.
خلف، استدراکات علی تاریخ التراث العربی لفؤاد سزکین فی دانش الحدیث، ۱۴۲۱ق، ص۸۵.
ابنسعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۷، ص۲۳۴؛ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ۱۴۳۰ق، ص۷۸.
بخاری، درست بخاری، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۷؛ ج۷، ص۶۱.
مسلم، درست مسلم، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۳۴۳.
ابنماجه، سنن ابنماجه، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۵۰.
ترمذی، سنن ترمذی، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۴۱.
نسائی، سنن نسائی، عمان، ج۱، ص۱۰۰، ح۲۵۴؛ ج۴، ص۷۳، ح۲۱۷.
بندنیجی قادری، جامع الأنوار، ۱۴۲۲ق، ص۱۷۹.