(وفات ۶۷ق)، پر اسم و رسم به اَحْنَف بْن قَیس از اشخاص دارای اسم و رسم صدر اسلام که در فتح کشورایران و حادثه ها روزگار خلافت امام علی(ع) و شروع دولت اموی نقش مهمی داشت.احنف در نبرد صفین و نبرد نهروان در سپاه امام علی(ع) بود البته از مبارزه جمل گوشه گرفت. او همینطور در فتح شهرهای کشورایران همانند خراسان، اهواز، بلخ و هرات کمپانی داشت. وی امام حسین(ع) را امداد نکرد و به عبیدالله بن زیاد اظهار وفاداری کرد. احنف در نزاع مختار با مصعب بن زبیر، به سپاه مصعب رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد پیوست.
احنف از صحابه فرستاده(ص) همانند امام علی(ع)، ابوذر غفاری و عبدالله بن مسعود قصه نقل کرده و عده ای مانند حسن بصری و صاحب و مالک بن دینار از وی داستان کردهاند.در کتاب ها تاریخی برای او فضائل اخلاقی همانند خردمندی، مهربانی، نیک نفسی و بردباری نام برده مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میباشد.
نسب و اسم احنف از بنی تمیم و از تیره بنی مُرّة بن عبید بود و پدرش را در ناآگاهی بنی مازن کشته بودند.[۱] اسم احنف را به اختلاف صخر[۲] و هم ضحاک گفتهاند[۳] ولی این اسم اخیر صحیح نمیکند.[۴] از داستان بلاذری[۵] نیز برمیآید که منشأ اطلاق این اسم بر احنف صرفا احادیث کلبی بوده میباشد. علاوه بر آن احنف در بالا قسم صلحی که با مرز بان مرورود بست، خویش را صخر خوانده میباشد.[۶] در وجه تسمیه او به احنف، همگی منابع رخداد لحاظ داراهستند که زیرا زاده شد، در پایش نقصی بود و بدان باعث اورا احنف آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد خواندند.[۷]
در حین رسول(ص)
اسم احنف اول توشه در گستردن اتفاق ها بعدازظهر رسول(ص) آمده میباشد: وقتی که فرستاده اکرم(ص) گروهی را برای تبلیغ اسلام به فی مابین بنی تمیم (یا این که بنی سعد شاخهای از تمیم) ارسال کرد، احنف اسلام آورد و قوم خویش را نیز بدان پیشنهاد کرد و گفتهاند که فرستاده(ص) اورا به این سبب ساز دعای نه فرمود.[۸] احنف هیچ وقت به حضور فرستاده نرسید.
در طول ابوبکر
در فتنه سجاح، رسول دروغین، در زمره بنی تمیم بدو پیوست، البته خیلی زود فهمید که وی فرستاده دروغین میباشد و از او غیروابسته شد.[۹]
در طول قدمت
احنف اولیه توشه در زمان خلافت قدمت به مدینه آمد و به عبارتیعقب ماند و پس از 1سال، قدمت به ابو موسی اشعری امر اعطا کرد تا او را با لشکر به فتح خراسان بفرستد[۱۰]
در فتح کشورایران
احنف در ۲۲ ق، یعنی اواخر زمانه قدمت به خراسان رفت.[۱۱]
احنف اندکی بعد از ورود به خراسان به اصفهان رفت.[۱۲] و از سوی عبدالله بن بُدَیل به یهودیه اصفهان تاخت و آنجا را به صلح گشود[۱۳] در همین روز ها کاشان را نیز فتح کرد[۱۴]
احنف آنگاه برای تقابل با یزدگرد ساسانی که در صدد عده لشکر بود، به خراسان رفت و و از خط مش طبسین وارد آن دیار شد و بعد از فتح هرات به مرو شاهجان رفت و عده ای را به فتح نیشابور و سرخس ارسال کرد. یزدگرد مرو شاهجان را رها کرد و احنف رمز پیرو وی بنیان و مرورود را نیز گرفت و به تعقیب یزدگرد به بلخ راند. البته لشکر کوفه قبل از وی یزدگرد را گریزانده، و بلخ را تصرف کرده بودند.احنف به مرورود برگشت و شخص دیگری را به فتح طخارستان ارسال کرد و خویش فتح طومار به قدمت نوشت. خلیفه امر کرد که به به عبارتی اندازه بسنده نماید و از جیحون نگذرد. احنف یک توشه دیگر هم یزدگرد را که به خراسان بازگشته، و بلخ را گرفته، و به مرورود تاخته بود، هزیمت کرد و بلخ را گرفت.[۱۵]
احنف در ۳۰ق [۱۶] هرات را گشوده تصرف کرد[۱۷] و زان پس قهستان را نیز گرفت[۱۸] و به سوی طخارستان راند. در خط مش یک کدام از دژهای مرورود را که به قصر احنف جهانی شد،[۱۹] تصرف کرد و لشکر متحد طخارستان و جوزجان و طالقان و فاریاب را درهم ناکامی و آنگاه مرورود را از باذان مرز بان به صلح گرفت[۲۰] بعد از آن بلخ را که شوریده بود، تسلیم خویش کرد و روی به خوارزم بنیان و زیرا فصل زمستان در رسید، برگشت.[۲۱]
احنف یک توشه دیگر در ۳۳ق به خراسان تاخت و مرو شاهجان و مرورود را مجدد تصرف کرد.[۲۲]
در بعد از ظهر امام علی(ع)
احنف بعداز قتل عثمان با امام علی(ع) بیعت کرد، البته زیرا روایت خونخواهی عثمان و نزاع جمل پیش آمد، احنف گوشه گرفت و با هیچ طرف یار نشد[۲۳] و به همین منجر تمیمیان نیز بیطرفی تفویض کردند و بر ضد علی(ع) وارد مبارزه نشدند.[۲۴] از یک داستان برمیآید که احنف خویش مایل به امداد امام علی(ع) بود، البته بنی تمیم مخالفت می کرد.[۲۵] در حالی که گفتهاند بعداز پیکار جمل، علی(ع) اورا به سبب ساز گوشه جوییاش ملامت کرد، اما احنف آن شغل را صحیح شمرد.[۲۶]
در پیکار جمل
احنف و بنی تمیم به هنگام نبرد جمل، در وادی السباع - مجاورت بصره - عزلت گزیده بودند و زیرا زبیر دست از نزاع کشید و خارج آمد، در وادی السباع مردی از بنی تمیم به اسم عمرو بن جرموز اورا کشت و گفتهاند آن عمل به تحریک احنف شکل به عهده گرفت.[۲۷] مداخله احنف در قتل زبیر را به اطمینان نمیاقتدار تأیید کرد، چه احنف خویش از راویان قتل زبیر به دست ابن جرموز بود[۲۸] و بعد از کشته شدن زبیر نیز مردد بود که عمرو بن جرموز کاری به صواب نموده باشد[۲۹] و علاوه بر آن چنانچه این روایت در بعدازظهر وی دارای اسم و رسم بوده، شگفت میباشد که چرا عبدالله و مصعب بن زبیر بعد ها احنف را بین خویش پذیرفتند و اورا بسیار پاس میداشتند.[۳۰]
(وفات ۶۷ق)، پر اسم و رسم به اَحْنَف بْن قَیس از اشخاص دارای اسم و رسم صدر اسلام که در فتح کشورایران و حادثه ها روزگار خلافت امام علی(ع) و شروع دولت اموی نقش مهمی داشت.احنف در نبرد صفین و نبرد نهروان در سپاه امام علی(ع) بود البته از مبارزه جمل گوشه گرفت. او همینطور در فتح شهرهای کشورایران همانند خراسان، اهواز، بلخ و هرات کمپانی داشت. وی امام حسین(ع) را امداد نکرد و به عبیدالله بن زیاد اظهار وفاداری کرد. احنف در نزاع مختار با مصعب بن زبیر، به سپاه مصعب رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد پیوست.
احنف از صحابه فرستاده(ص) همانند امام علی(ع)، ابوذر غفاری و عبدالله بن مسعود قصه نقل کرده و عده ای مانند حسن بصری و صاحب و مالک بن دینار از وی داستان کردهاند.در کتاب ها تاریخی برای او فضائل اخلاقی همانند خردمندی، مهربانی، نیک نفسی و بردباری نام برده مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میباشد.
نسب و اسم احنف از بنی تمیم و از تیره بنی مُرّة بن عبید بود و پدرش را در ناآگاهی بنی مازن کشته بودند.[۱] اسم احنف را به اختلاف صخر[۲] و هم ضحاک گفتهاند[۳] ولی این اسم اخیر صحیح نمیکند.[۴] از داستان بلاذری[۵] نیز برمیآید که منشأ اطلاق این اسم بر احنف صرفا احادیث کلبی بوده میباشد. علاوه بر آن احنف در بالا قسم صلحی که با مرز بان مرورود بست، خویش را صخر خوانده میباشد.[۶] در وجه تسمیه او به احنف، همگی منابع رخداد لحاظ داراهستند که زیرا زاده شد، در پایش نقصی بود و بدان باعث اورا احنف آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد خواندند.[۷]
در حین رسول(ص)
اسم احنف اول توشه در گستردن اتفاق ها بعدازظهر رسول(ص) آمده میباشد: وقتی که فرستاده اکرم(ص) گروهی را برای تبلیغ اسلام به فی مابین بنی تمیم (یا این که بنی سعد شاخهای از تمیم) ارسال کرد، احنف اسلام آورد و قوم خویش را نیز بدان پیشنهاد کرد و گفتهاند که فرستاده(ص) اورا به این سبب ساز دعای نه فرمود.[۸] احنف هیچ وقت به حضور فرستاده نرسید.
در طول ابوبکر
در فتنه سجاح، رسول دروغین، در زمره بنی تمیم بدو پیوست، البته خیلی زود فهمید که وی فرستاده دروغین میباشد و از او غیروابسته شد.[۹]
در طول قدمت
احنف اولیه توشه در زمان خلافت قدمت به مدینه آمد و به عبارتیعقب ماند و پس از 1سال، قدمت به ابو موسی اشعری امر اعطا کرد تا او را با لشکر به فتح خراسان بفرستد[۱۰]
در فتح کشورایران
احنف در ۲۲ ق، یعنی اواخر زمانه قدمت به خراسان رفت.[۱۱]
احنف اندکی بعد از ورود به خراسان به اصفهان رفت.[۱۲] و از سوی عبدالله بن بُدَیل به یهودیه اصفهان تاخت و آنجا را به صلح گشود[۱۳] در همین روز ها کاشان را نیز فتح کرد[۱۴]
احنف آنگاه برای تقابل با یزدگرد ساسانی که در صدد عده لشکر بود، به خراسان رفت و و از خط مش طبسین وارد آن دیار شد و بعد از فتح هرات به مرو شاهجان رفت و عده ای را به فتح نیشابور و سرخس ارسال کرد. یزدگرد مرو شاهجان را رها کرد و احنف رمز پیرو وی بنیان و مرورود را نیز گرفت و به تعقیب یزدگرد به بلخ راند. البته لشکر کوفه قبل از وی یزدگرد را گریزانده، و بلخ را تصرف کرده بودند.احنف به مرورود برگشت و شخص دیگری را به فتح طخارستان ارسال کرد و خویش فتح طومار به قدمت نوشت. خلیفه امر کرد که به به عبارتی اندازه بسنده نماید و از جیحون نگذرد. احنف یک توشه دیگر هم یزدگرد را که به خراسان بازگشته، و بلخ را گرفته، و به مرورود تاخته بود، هزیمت کرد و بلخ را گرفت.[۱۵]
احنف در ۳۰ق [۱۶] هرات را گشوده تصرف کرد[۱۷] و زان پس قهستان را نیز گرفت[۱۸] و به سوی طخارستان راند. در خط مش یک کدام از دژهای مرورود را که به قصر احنف جهانی شد،[۱۹] تصرف کرد و لشکر متحد طخارستان و جوزجان و طالقان و فاریاب را درهم ناکامی و آنگاه مرورود را از باذان مرز بان به صلح گرفت[۲۰] بعد از آن بلخ را که شوریده بود، تسلیم خویش کرد و روی به خوارزم بنیان و زیرا فصل زمستان در رسید، برگشت.[۲۱]
احنف یک توشه دیگر در ۳۳ق به خراسان تاخت و مرو شاهجان و مرورود را مجدد تصرف کرد.[۲۲]
در بعد از ظهر امام علی(ع)
احنف بعداز قتل عثمان با امام علی(ع) بیعت کرد، البته زیرا روایت خونخواهی عثمان و نزاع جمل پیش آمد، احنف گوشه گرفت و با هیچ طرف یار نشد[۲۳] و به همین منجر تمیمیان نیز بیطرفی تفویض کردند و بر ضد علی(ع) وارد مبارزه نشدند.[۲۴] از یک داستان برمیآید که احنف خویش مایل به امداد امام علی(ع) بود، البته بنی تمیم مخالفت می کرد.[۲۵] در حالی که گفتهاند بعداز پیکار جمل، علی(ع) اورا به سبب ساز گوشه جوییاش ملامت کرد، اما احنف آن شغل را صحیح شمرد.[۲۶]
در پیکار جمل
احنف و بنی تمیم به هنگام نبرد جمل، در وادی السباع - مجاورت بصره - عزلت گزیده بودند و زیرا زبیر دست از نزاع کشید و خارج آمد، در وادی السباع مردی از بنی تمیم به اسم عمرو بن جرموز اورا کشت و گفتهاند آن عمل به تحریک احنف شکل به عهده گرفت.[۲۷] مداخله احنف در قتل زبیر را به اطمینان نمیاقتدار تأیید کرد، چه احنف خویش از راویان قتل زبیر به دست ابن جرموز بود[۲۸] و بعد از کشته شدن زبیر نیز مردد بود که عمرو بن جرموز کاری به صواب نموده باشد[۲۹] و علاوه بر آن چنانچه این روایت در بعدازظهر وی دارای اسم و رسم بوده، شگفت میباشد که چرا عبدالله و مصعب بن زبیر بعد ها احنف را بین خویش پذیرفتند و اورا بسیار پاس میداشتند.[۳۰]

جایگاه تاریخی و معنوی نام امام حسن مجتبی (ع) در مسجد فکوری مشهد