حضور حبیب بن مظاهر در حادثه کربلا
دعوت از امام
بعد از مرگ معاویه در سال ۶۰ق، حبیب و عده ای از بزرگان شیعهها کوفه، همانند سلیمان بن صُرَد، مُسیب بن نَجَبَه و رَفاعة بن شداد بَجَلی، از بیعت با یزید پرهیز کردند و برای امام حسین(ع) طومار نوشتند و آن حضرت را برای قیام بر ضد امویان به کوفه دعوت کردند[۱۹] هنگامی که مسلم بن عقیل به کوفه آمد، به امداد وی شتافتند. حبیب به همدم مسلم بن عوسجه به صورت پنهانی در کوفه برای مسلم بن عقیل از عموم بیعت مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میگرفتند.[۲۰]
پیوستن به امام
زمانی که ابنزیاد به کوفه رفت و عموم مسلم بن عقیل را فقط گذاشتند، بستگان بنیاسد، حبیب و مسلم بن عوسجه را مخفی کردند تا به آن ها آسیبی نرسد. آن ها مخفیانه از کوفه بیرون شدند و در روز هفتم محرم در کربلا، به کاروان امام رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد پیوستند.[۲۱]
به نقل از سید محسن امین، حبیب هنگامی مشاهده کرد که یاران امام اندک و معاندان وی بسیارند، از امام حسین(ع) اذن گرفت و نزد عده ای از خویشان بنیاسد که در اطراف کربلا سکونت داشتند رفت و آن ها به امداد امام طلبید. ولی قدمت بن سعد با ارسال کردن سپاهی، بازدارنده از پیوستن آنها به آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد امام شد.[۲۲]
در بعدازظهر تاسوعا
حبیب بن مظاهر، پیش از روز عاشورا، قرة بن قیس حنظلی را که از طرف قدمت بن سعد برای امام حسین(ع) طومار آورده بود، پند کرد و از وی خواست که حسین(ع) را امداد نماید چراکه به واسطه پدرانش معبود تو و ما کرامت بخشیده میباشد.[۲۳] در روز نهم محرم، حبیب به ملازمت زهیر و گروهی دیگر به یاروهمدم حضرت عباس(ع) به قصد پند سپاه معاند که میخواستند به چادرهای امام حمله نمایند، به عنوان کردن اوصاف امام و یارانش پرداخت و آنهارا از مبارزه برحذر داشت.[۲۴]
در شب عاشورا
در شب عاشورا، نافع بن هلال، حبیب را از نگرانی زینب دختر امام علی(ع)، درباره وفاداری یاران امام با خبر کرد. نافع و حبیب، اصحاب امام حسین را گرد آوردند و همه نزد امام رفتند و اعلان کردند که تا واپسین قطره خون خویش از خویشان رسول(ص) جانبداری خواهند کرد.[۲۵]
در روز عاشورا
روز عاشورا، امام حسین(ع) حبیب بن مظاهر را فرمانده جبهه چپ نیروهای خود کرد.[۲۶] امام حسین(ع) در سخنرانی خویش، حسب، نسب، فضیلت ها خود و حدیث "هذانِ سَیّدا شَبابِ اَهلِ الْجَنَّةِ" را یادآور شد و فرمود فی مابین شما کسانی میباشند کهاین حدیث را از رسول(ص) شنیدهاند. درین هنگام شمر بن ذیالجوشن اظهارکرد: اینجانب خداوند را با شک عبادت کرده باشم درحالتی که بدانم تو چه می گویی. حبیب بن مظاهر در جواب وی ذکر کرد: به معبود اینجانب چنان میبینم که تو با هفتاد تردید خداوند را عبادت میکنی، شهید شدن می دهم که راست می گویی و نمیفهمی چه میگوید، چراکه قلب تو سیاه و مهر گردیدهاست.[۲۷]
در اولِ تضارب که سلامت از خویشاوندان زياد و يسار از وابستگان عبيداللَّه بن سلامت لشکریان قدمت سعد نبرد میطلبیدند، حبیب و بریر بن خضیر به سوی میدان رفتند، البته امام حسین آنان را بازداشتن کرد.[یادداشت ۱] وقتی که ابوثمامه صائدی وقت نماز را به امام متذکر شد، امام فرمود: از آنها بخواهید دست از مبارزه بردارند تا نماز بخوانیم. حصین بن نمیر اذعان کرد: نمازتان قبول وجود ندارد. حبیب بن مظاهر خاطرنشان کرد: خیال و خاطر می کنی نماز خویشاوندان نبی قبول وجود ندارد و نماز تو قبول میباشد ای شرابخوار. حبیب بر وی حمله کرد و با خنجر به طور اسب حصین زد، وی بر زمین زمینخورد و یارانش حمله کرده، اورا از چنگ حبیب نجات دادند.[۲۹]
حبیب بعد از آنکه مسلم بن عوسجه بر زمین افتاده بود و لحظات انتها عمرش را سپری میکرد خطاب به وی خاطرنشان کرد: «کشته شدن تو بر اینجانب بسی ایراد میباشد، اما تورا به فردوس مژده می دهم» مسلم بن عوسجه ذکر کرد: معبود تورا به نه بشارت دهد. سپس حبیب به وی ذکر کرد: درصورتی که شهادتم مجاورت عدم وجود، دوست داشتم آنچه برایت اساسی میباشد به اینجانب وصیت کنی تاحق فقهی و خویشاوندی خویش را ادا کرده باشم. مسلم بن عوسجه به امام اشاره نمود و به حبیب اظهارکرد: «تورا وصیت می کنم به امام حسین(ع)، خدای رحمتت نماید تا جان در تن داری از وی تامین کن و از کمکاش دست مکش تا کشته شوی.» حبیب بن مظاهر ذکر کرد: به وصیت تو شغل میکنم و دیده تورا پرنور میگردانم.[۳۰]
حضور حبیب بن مظاهر در حادثه کربلا
دعوت از امام
بعد از مرگ معاویه در سال ۶۰ق، حبیب و عده ای از بزرگان شیعهها کوفه، همانند سلیمان بن صُرَد، مُسیب بن نَجَبَه و رَفاعة بن شداد بَجَلی، از بیعت با یزید پرهیز کردند و برای امام حسین(ع) طومار نوشتند و آن حضرت را برای قیام بر ضد امویان به کوفه دعوت کردند[۱۹] هنگامی که مسلم بن عقیل به کوفه آمد، به امداد وی شتافتند. حبیب به همدم مسلم بن عوسجه به صورت پنهانی در کوفه برای مسلم بن عقیل از عموم بیعت مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میگرفتند.[۲۰]
پیوستن به امام
زمانی که ابنزیاد به کوفه رفت و عموم مسلم بن عقیل را فقط گذاشتند، بستگان بنیاسد، حبیب و مسلم بن عوسجه را مخفی کردند تا به آن ها آسیبی نرسد. آن ها مخفیانه از کوفه بیرون شدند و در روز هفتم محرم در کربلا، به کاروان امام رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد پیوستند.[۲۱]
به نقل از سید محسن امین، حبیب هنگامی مشاهده کرد که یاران امام اندک و معاندان وی بسیارند، از امام حسین(ع) اذن گرفت و نزد عده ای از خویشان بنیاسد که در اطراف کربلا سکونت داشتند رفت و آن ها به امداد امام طلبید. ولی قدمت بن سعد با ارسال کردن سپاهی، بازدارنده از پیوستن آنها به آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد امام شد.[۲۲]
در بعدازظهر تاسوعا
حبیب بن مظاهر، پیش از روز عاشورا، قرة بن قیس حنظلی را که از طرف قدمت بن سعد برای امام حسین(ع) طومار آورده بود، پند کرد و از وی خواست که حسین(ع) را امداد نماید چراکه به واسطه پدرانش معبود تو و ما کرامت بخشیده میباشد.[۲۳] در روز نهم محرم، حبیب به ملازمت زهیر و گروهی دیگر به یاروهمدم حضرت عباس(ع) به قصد پند سپاه معاند که میخواستند به چادرهای امام حمله نمایند، به عنوان کردن اوصاف امام و یارانش پرداخت و آنهارا از مبارزه برحذر داشت.[۲۴]
در شب عاشورا
در شب عاشورا، نافع بن هلال، حبیب را از نگرانی زینب دختر امام علی(ع)، درباره وفاداری یاران امام با خبر کرد. نافع و حبیب، اصحاب امام حسین را گرد آوردند و همه نزد امام رفتند و اعلان کردند که تا واپسین قطره خون خویش از خویشان رسول(ص) جانبداری خواهند کرد.[۲۵]
در روز عاشورا
روز عاشورا، امام حسین(ع) حبیب بن مظاهر را فرمانده جبهه چپ نیروهای خود کرد.[۲۶] امام حسین(ع) در سخنرانی خویش، حسب، نسب، فضیلت ها خود و حدیث "هذانِ سَیّدا شَبابِ اَهلِ الْجَنَّةِ" را یادآور شد و فرمود فی مابین شما کسانی میباشند کهاین حدیث را از رسول(ص) شنیدهاند. درین هنگام شمر بن ذیالجوشن اظهارکرد: اینجانب خداوند را با شک عبادت کرده باشم درحالتی که بدانم تو چه می گویی. حبیب بن مظاهر در جواب وی ذکر کرد: به معبود اینجانب چنان میبینم که تو با هفتاد تردید خداوند را عبادت میکنی، شهید شدن می دهم که راست می گویی و نمیفهمی چه میگوید، چراکه قلب تو سیاه و مهر گردیدهاست.[۲۷]
در اولِ تضارب که سلامت از خویشاوندان زياد و يسار از وابستگان عبيداللَّه بن سلامت لشکریان قدمت سعد نبرد میطلبیدند، حبیب و بریر بن خضیر به سوی میدان رفتند، البته امام حسین آنان را بازداشتن کرد.[یادداشت ۱] وقتی که ابوثمامه صائدی وقت نماز را به امام متذکر شد، امام فرمود: از آنها بخواهید دست از مبارزه بردارند تا نماز بخوانیم. حصین بن نمیر اذعان کرد: نمازتان قبول وجود ندارد. حبیب بن مظاهر خاطرنشان کرد: خیال و خاطر می کنی نماز خویشاوندان نبی قبول وجود ندارد و نماز تو قبول میباشد ای شرابخوار. حبیب بر وی حمله کرد و با خنجر به طور اسب حصین زد، وی بر زمین زمینخورد و یارانش حمله کرده، اورا از چنگ حبیب نجات دادند.[۲۹]
حبیب بعد از آنکه مسلم بن عوسجه بر زمین افتاده بود و لحظات انتها عمرش را سپری میکرد خطاب به وی خاطرنشان کرد: «کشته شدن تو بر اینجانب بسی ایراد میباشد، اما تورا به فردوس مژده می دهم» مسلم بن عوسجه ذکر کرد: معبود تورا به نه بشارت دهد. سپس حبیب به وی ذکر کرد: درصورتی که شهادتم مجاورت عدم وجود، دوست داشتم آنچه برایت اساسی میباشد به اینجانب وصیت کنی تاحق فقهی و خویشاوندی خویش را ادا کرده باشم. مسلم بن عوسجه به امام اشاره نمود و به حبیب اظهارکرد: «تورا وصیت می کنم به امام حسین(ع)، خدای رحمتت نماید تا جان در تن داری از وی تامین کن و از کمکاش دست مکش تا کشته شوی.» حبیب بن مظاهر ذکر کرد: به وصیت تو شغل میکنم و دیده تورا پرنور میگردانم.[۳۰]

نقش انتخاب مسجد مناسب در برگزاری یک مراسم ترحیم آرام و منظم