حکم ارتداد؛ اجتهاد یا این که تبعیت
از مفاد قابل گفت و گو درباره نواب صفوی، منشا اعتقاد و باور او به ارتداد کسروی میباشد. در بازپرسیهایی که از او به شغل آمده نیز از وی درباره اینکهاین اعتقاد و باور براساس اجتهاد فردی بوده و یا این که تاسی از سایر مراجع، پرسش گردیده است.[۲۷] مهدی عراقی یکیاز انقلابیون کشورایران این اعتقادوباور را فیض استفتاء نواب از حاج آقا حسین قمی و پاسخ وی بر پایه ی مرتد و واجبالقتل بودن کسی مانند کسروی، مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میداند.
[۲۸] بنابر نقلی که به نوعی پذیرش این عقیده میباشد آیت الله قمی در پاسخ تودهای از نمایندگان دربار پهلوی که برای دیدار او به نجف رفته بودند درباره مبادرت به قتل کسروی می گوید: شغل آن ها (فدائیان اسلام) مانند نماز از ضروریات بوده و احتیاجی به فتوا نداشته چون هر که به پیغمبر و ائمه اطهار جسارت و هتاکی نماید قتلش واجب و خونش هدر رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میباشد.[۲۹]
با اعتنا به موردها ذکر شده محققین درباره این که قتل کسروی با اذن برخی مراجع وقت بوده میباشد تردیدی نداشته و این اذن را از جانب علمایی زیرا علامه امینی[۳۰]، سید ابوالحسن اصفهانی، حاج آقا حسین قمی، روضه خوان محمد تهرانی،[یادداشت ۳] سید ابوالقاسم کاشانی، و حتی سید محمد بهبهانی اثبات آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میدانند.[۳۱]
بنابر ورقه ها تاریخی جانور نواب صفوی خویش در بازپرسیهایش و در پاسخ این پرسش که «شما روی چه عنوانی، و به اجازهء کدام مجتهد این امور را کردهاید؟ میگوید: اذن مجتهد نمی خواهد، چون ما جهاد که نمیکنیم. اینها مهاجم میباشند، و در حالتی که کسی به اسلام و ناموس مسلمین مهاجم بود، بر هر مسلمانی،واجب میباشد هواخواهی نماید. و زیرا ما توان داریم و میتوانیم، مدد می کنیم.»[۳۲]
نگرشها درباره فلسطین
نبی جعفریان، تاریخپژوه شیعه، مسئله فلسطین را یکیاز آلرژیهای اصلی نواب صفوی به شمار آورده میباشد.[۳۳] اواخر سال ۱۳۲۶ش، نقطع ی عطف تجاوز صهیونیستها در مرز و بوم فلسطین بود و دولت اسرائیل بعد از چندی اعلام موجودیت کرد. آیت الله کاشانی برای حفاظت از عموم فلسطین تظاهراتی برپا کرد. نواب یک کدام از سخنرانان بود که با سخنان خویش موجب شد تا بعد از اندک وقتی پنج هزار نفر از جوان ها برای اعزام به فلسطین تصویباسم نمایند، که ولی با منع دولت این شغل عملی نشد. در اواخر فصلپاییز ۱۳۳۲ش نیز کنفرانسی در اردن برگزار شد که اکثری از شخصیتهای سیاسی و مذهبی دنیا اسلام در آن کمپانی کردند. نواب نیز درین کنفرانس سخنرانی کرد. او معتقد بود بایستی زمینه فلسطین را اسلامی کرد خیر عربی.[۳۴]
نواب و مصدق از عهدوپیمان تا زندان
سخنرانی نواب در خانه آیت الله کاشانی
از راست: خلیل طهماسبی (دلیل قتل رزمآرا)،عبدالحسین واحدی(نفر دوم فدائیان) و نواب صفوی.
در سالهای پرتنش دهه سی خورشیدی، مبارزات مشترک مذهبیون به رهبری سید ابوالقاسم کاشانی و ملی گراها به رهبری مصدق علیه حکومت پهلوی به نقط ی اوج خویش رسیده بود که ملی شدن صنعت نفت یک کدام از هدف ها این مبارزات و رزم آرا در آغاز وزیر وقت مهمترین بازدارنده جهت تحقق آن به شمار میرفت.[۳۵]
بنابر ماجرا بعضی نزدیکان به جمعیت فدائیان اسلام، در آن ایام نواب صفوی با بعضا از سران جناح ملی برای مثال پزشک فاطمی، حسین مکی و حائری زاده [یادداشت ۴] و یکسری نفر دیگر ملاقاتی ترتیب داده و از آن ها درباره اجرای احکام اسلام در شکل به توان وصال جناح ملی عهدوپیمان میگیرد. با قبول این قول از جانب نمایندگان ملّیون، نواب نیز قسم حذف فیزیکی رزم آرا تحت عنوان بازدارنده مهم ملی شدن صنعت نفت و اداره حکومت مبتنی بر موازین اسلام را به آنها میدهد.[۳۶]
با استارت زمان ابتداوزیری مصدق، اختلافات او با نواب استارت شد، دستگیریهای مختلف اعضای فدائیان اسلام از جانب دولت ملی، اعتراضهای نواب بهاین دستگیرها[۳۷][۳۸]، همینطور صدور بیانیههایی از جانب نواب که در آن خواهان اداره مرزوبوم به وسیله پیشوای مسلمین گردیده بود بدین اختلافات دامن زد،[۳۹] در سود آن نواب در ۱۳ خرداد ماه ۱۳۳۰ خورشیدی بازداشت و به زندان قصر منتقل شد.[۴۰]. نواب صفوی به بازه بیست ماه از بیست و هشت ماه دولت مصدق را در زندان بود و فقط زندانی سیاسی این زمان میباشد.[۴۱]
انگیزه این محکومیت در دادگاه حمله نواب به یک دکان مشروب فروشی در ساری مرتبط با دوسال پیش از دستگیری اعلام شد. در پی این رخداد پنجاه و یک بدن از فدائیان بعداز ورود به زندان برای ملاقات با نواب بیرون نشده و در آنجا برای آزادی رهبرشان متحصن شدند؛ این تحصن به وسیله نظامیان وقت به آخر رسید.[۴۲] و این کشمکشها به اختلاف در میان فدائیان و سید ابوالقاسم کاشانی نیز سبب ساز شد.[۴۳]
حکم ارتداد؛ اجتهاد یا این که تبعیت
از مفاد قابل گفت و گو درباره نواب صفوی، منشا اعتقاد و باور او به ارتداد کسروی میباشد. در بازپرسیهایی که از او به شغل آمده نیز از وی درباره اینکهاین اعتقاد و باور براساس اجتهاد فردی بوده و یا این که تاسی از سایر مراجع، پرسش گردیده است.[۲۷] مهدی عراقی یکیاز انقلابیون کشورایران این اعتقادوباور را فیض استفتاء نواب از حاج آقا حسین قمی و پاسخ وی بر پایه ی مرتد و واجبالقتل بودن کسی مانند کسروی، مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میداند.
[۲۸] بنابر نقلی که به نوعی پذیرش این عقیده میباشد آیت الله قمی در پاسخ تودهای از نمایندگان دربار پهلوی که برای دیدار او به نجف رفته بودند درباره مبادرت به قتل کسروی می گوید: شغل آن ها (فدائیان اسلام) مانند نماز از ضروریات بوده و احتیاجی به فتوا نداشته چون هر که به پیغمبر و ائمه اطهار جسارت و هتاکی نماید قتلش واجب و خونش هدر رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میباشد.[۲۹]
با اعتنا به موردها ذکر شده محققین درباره این که قتل کسروی با اذن برخی مراجع وقت بوده میباشد تردیدی نداشته و این اذن را از جانب علمایی زیرا علامه امینی[۳۰]، سید ابوالحسن اصفهانی، حاج آقا حسین قمی، روضه خوان محمد تهرانی،[یادداشت ۳] سید ابوالقاسم کاشانی، و حتی سید محمد بهبهانی اثبات آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد میدانند.[۳۱]
بنابر ورقه ها تاریخی جانور نواب صفوی خویش در بازپرسیهایش و در پاسخ این پرسش که «شما روی چه عنوانی، و به اجازهء کدام مجتهد این امور را کردهاید؟ میگوید: اذن مجتهد نمی خواهد، چون ما جهاد که نمیکنیم. اینها مهاجم میباشند، و در حالتی که کسی به اسلام و ناموس مسلمین مهاجم بود، بر هر مسلمانی،واجب میباشد هواخواهی نماید. و زیرا ما توان داریم و میتوانیم، مدد می کنیم.»[۳۲]
نگرشها درباره فلسطین
نبی جعفریان، تاریخپژوه شیعه، مسئله فلسطین را یکیاز آلرژیهای اصلی نواب صفوی به شمار آورده میباشد.[۳۳] اواخر سال ۱۳۲۶ش، نقطع ی عطف تجاوز صهیونیستها در مرز و بوم فلسطین بود و دولت اسرائیل بعد از چندی اعلام موجودیت کرد. آیت الله کاشانی برای حفاظت از عموم فلسطین تظاهراتی برپا کرد. نواب یک کدام از سخنرانان بود که با سخنان خویش موجب شد تا بعد از اندک وقتی پنج هزار نفر از جوان ها برای اعزام به فلسطین تصویباسم نمایند، که ولی با منع دولت این شغل عملی نشد. در اواخر فصلپاییز ۱۳۳۲ش نیز کنفرانسی در اردن برگزار شد که اکثری از شخصیتهای سیاسی و مذهبی دنیا اسلام در آن کمپانی کردند. نواب نیز درین کنفرانس سخنرانی کرد. او معتقد بود بایستی زمینه فلسطین را اسلامی کرد خیر عربی.[۳۴]
نواب و مصدق از عهدوپیمان تا زندان
سخنرانی نواب در خانه آیت الله کاشانی
از راست: خلیل طهماسبی (دلیل قتل رزمآرا)،عبدالحسین واحدی(نفر دوم فدائیان) و نواب صفوی.
در سالهای پرتنش دهه سی خورشیدی، مبارزات مشترک مذهبیون به رهبری سید ابوالقاسم کاشانی و ملی گراها به رهبری مصدق علیه حکومت پهلوی به نقط ی اوج خویش رسیده بود که ملی شدن صنعت نفت یک کدام از هدف ها این مبارزات و رزم آرا در آغاز وزیر وقت مهمترین بازدارنده جهت تحقق آن به شمار میرفت.[۳۵]
بنابر ماجرا بعضی نزدیکان به جمعیت فدائیان اسلام، در آن ایام نواب صفوی با بعضا از سران جناح ملی برای مثال پزشک فاطمی، حسین مکی و حائری زاده [یادداشت ۴] و یکسری نفر دیگر ملاقاتی ترتیب داده و از آن ها درباره اجرای احکام اسلام در شکل به توان وصال جناح ملی عهدوپیمان میگیرد. با قبول این قول از جانب نمایندگان ملّیون، نواب نیز قسم حذف فیزیکی رزم آرا تحت عنوان بازدارنده مهم ملی شدن صنعت نفت و اداره حکومت مبتنی بر موازین اسلام را به آنها میدهد.[۳۶]
با استارت زمان ابتداوزیری مصدق، اختلافات او با نواب استارت شد، دستگیریهای مختلف اعضای فدائیان اسلام از جانب دولت ملی، اعتراضهای نواب بهاین دستگیرها[۳۷][۳۸]، همینطور صدور بیانیههایی از جانب نواب که در آن خواهان اداره مرزوبوم به وسیله پیشوای مسلمین گردیده بود بدین اختلافات دامن زد،[۳۹] در سود آن نواب در ۱۳ خرداد ماه ۱۳۳۰ خورشیدی بازداشت و به زندان قصر منتقل شد.[۴۰]. نواب صفوی به بازه بیست ماه از بیست و هشت ماه دولت مصدق را در زندان بود و فقط زندانی سیاسی این زمان میباشد.[۴۱]
انگیزه این محکومیت در دادگاه حمله نواب به یک دکان مشروب فروشی در ساری مرتبط با دوسال پیش از دستگیری اعلام شد. در پی این رخداد پنجاه و یک بدن از فدائیان بعداز ورود به زندان برای ملاقات با نواب بیرون نشده و در آنجا برای آزادی رهبرشان متحصن شدند؛ این تحصن به وسیله نظامیان وقت به آخر رسید.[۴۲] و این کشمکشها به اختلاف در میان فدائیان و سید ابوالقاسم کاشانی نیز سبب ساز شد.[۴۳]

نقش انتخاب مسجد مناسب در برگزاری یک مراسم ترحیم آرام و منظم